نوع مقاله : مقاله پژوهشی
مقدمه
در دنیای امروز، جنگ و خشونتهای مسلحانه همچنان یکی از جدیترین تهدیدات روانی-اجتماعی برای کودکان محسوب میشوند. کودکانی که در مناطق درگیر جنگ زندگی میکنند، نهتنها با خطرات جسمی، بلکه با ترومای روانی عمیقی مواجهاند. در روانشناسی، تروما[1] بهعنوان «واکنش عاطفی به یک رویداد بسیار استرسزا یا آسیبزننده است که توانایی فرد برای مقابله با آن را از بین میبرد»(رضایی، 1399). چنین تجربهای، حس امنیت و اعتماد پایهای فرد را در هم میشکند و میتواند ساختار شناختی و هیجانی وی را دچار اختلال کند(فرهی، 1403).در میان کودکان، تروماهای ناشی از جنگ ممکن است منجر به علائمی همچون اجتناب اجتماعی، پرخاشگری، بیخوابی،اضطراب شدید و کاهش تواناییهای یادگیری شود (کوهن و همکاران، 1401). با این حال، همه کودکان در معرض یکسانی از تروما، لزوماً دچار اختلالات روانی نمیشوند. این تفاوتِ فردی، توجه پژوهشگران را به مفهوم تابآوری[2] معطوف کرده است. تابآوری در روانشناسی بهعنوان «فرآیند یا پدیدهای تعریف میشود که در آن فرد، علیرغم مواجهه با خطر یا تروماهای جدی، سازگاری مثبتی از خود نشان میدهد» (گینزبرگ، 1400). اما متاسفانه در جامعه کنونی، با وجود گسترش بحرانهای جنگی و خشونتهای مسلحانه در بسیاری از مناطق جهان، بهویژه در کشورهای اسلامی هنوز سیستمهای حمایتی جامعی برای تقویت تابآوری روانی کودکان آسیبدیده از جنگ، هم در سطح روانشناختی و هم در چارچوب معنوی-دینی، بهصورت یکپارچه و کاربستشده طراحی نشدهاست. این شکاف، نیاز فوری به پژوهشی را آشکار میسازد که ضمن شناسایی عوامل مؤثر بر تابآوری،زمینههای همافزایی دانش روانشناسی معاصر و آموزههای غنی دینی را فراهم آورد تا راهکارهایی کارآمد، فرهنگآمیز و پایدار برای حمایت از کودکان در شرایط بحرانی ارائه شود. ین مقاله با تمرکز بر سه سطح فردی، خانوادگی و اجتماعی، عوامل مؤثر بر تابآوری کودکان را از دو منظر روانشناختی و دینی تبیین میکند.
پژوهشهای پیشین عمدتاً بر جنبههای خاصی از تابآوری متمرکز بودهاند. بهعنوان مثال، گینزبرگ (1400) در کتاب "تابآوری در کودکان و نوجوانان"، راهنمای عملی برای پرورش کودکانی مقاوم و سازگار ارائه کرده و بر آموزش مهارتهای زندگی برای مواجهه با چالشهای آینده تأکید دارد. همچنین، کوهن، مانارینو و دبلینگر (1401) در کتاب "درمان تروما در کودکان و نوجوانان"، اصول و تکنیکهای درمانی شناختی-رفتاری را برای کمک به کودکان دچار تروما مطرح کردهاند و در سطح خانوادگی، آیینهچی (1397) در مقالهای نشان داده است که عوامل فردی (مانند معنای زندگی و تابآوری فردی) تنها از طریق تقویت عوامل خانوادگی(مانند عملکرد و همبستگی خانواده)میتوانند تابآوری خانواده را پیشبینی کنند و اثر مستقیمی بر آن ندارند. همچنین، شیرعلینیا و ایزدی (1398) در پژوهشی به بررسی" نقش واسطهای استرس فرزندپروری، کیفیت رابطه مادر-کودک و سلامت روان مادر در رابطه بین فرزندپروری ذهنآگاهانه و مشکلات رفتاری کودکان پیشدبستانی" پرداختهاند.
در حالی که پژوهشهای پیشین عمدتاً بر ابعاد روانشناختی، خانوادگی یا درمانی تابآوری کودکان متمرکز بودهاند،این مقاله با تلفیق دیدگاههای روانشناسی علمی و آموزههای دینی اسلامی، نهتنها عوامل مؤثر بر تابآوری را در سطوح فردی، خانوادگی و اجتماعی تحلیل میکند، بلکه بهطور همزمان به بررسی نقاط اشتراک و افتراق این دو رویکرد نیز میپردازد.
سؤال اصلی مقاله این است که عوامل مؤثر بر تابآوری روانی کودکان در مواجهه با تروماهای ناشی از جنگ از دیدگاه روانشناسی و آموزههای دینی اسلامی چیست و چگونه این دو رویکرد در سطوح فردی، خانوادگی و اجتماعی همپوشانی یا تفاوت دارند؟
مفهوم شناسی
۱. تاب آوری روانی
تاب آوردن در لغت به معنای توانایی، تحمل کردن، پایداری، صبر کردن و شکیبایی می باشد( معین ، ۱۳۸۱، ص۴۰۴) و در اصطلاح تابآوری روانی، توانایی ذهنی و عاطفی فرد برای مقابله مؤثر با استرسها، چالشها و بحرانهای زندگی است. این مهارت از فروپاشی روانی جلوگیری کرده و به فرد کمک میکند با حفظ تعادل، از شرایط سخت عبور کند. تابآوری یک ویژگی قابل یادگیری و توسعه است که در مواجهه با مشکلات روزمره و بحرانهای جدی، واکنشهای سازنده ایجاد میکند(روانآموز، ۱۴۰۴/۰۴/۱۸).
۲.تروما
تروما در روانشناسی به واکنش روانی شدید فرد به رویدادی غیرمنتظره، تهدیدآمیز و فراتر از حد تحمل او گفته میشود که میتواند احساس ترس، بیکنترلی یا وحشت ایجاد کند. این واکنش به خودِ رویداد بستگی ندارد، بلکه به چگونگی درک و تجربه فردی از آن وابسته است(فرجی،29/3 /1403).
۳.جنگ
جنگ در لغت به معنای جدال، ستیزه، نبرداست(معین ، ۱۳۸۱، ص ۵۴۱). و در اصطلاح عبارتست از برخورد خشونتآمیز نیروهای مسلح دو یا چند دولت پس از به بن بست رسیدن راه حلهای سیاسی به منظور تحمیل اراده یکی بر دیگری(گاستون، ۱۴۰۳، ص ۳۵).
۴.روانشناسی
واژه روانشناسی(psychology)از ریشه یونانی (psyche ) به معنای روح یا ذهن و واژه (logos ) به معنای شناخت یا مطالعه تشکیل شده است. معنای لغوی آن «مطالعه روان» یا «شناخت ذهن» است که در گذشته بهصورت «علمالنفس» نیز بیان میشد(میزیاک ، ۱۳۷۶). روانشناسی دانشی است که رفتار " شامل اندیشه، احساس، و واکنشهای روانی و جسمی" را در انسان و جانوران مطالعه میکند. این علم به بررسی علل رفتارهای طبیعی و نابهنجار، با تمرکز بر پدیدههایی مانند یادگیری، هیجان، هوش، وراثت، محیط و تفاوتهای فردی میپردازد(پارسا،۱۳۷۲). روانشناسی کودکان، دانش تحقیق در روحیات و کیفیت نفسانی اطفال است (معین، ۱۳۸۱، ص ۷۵۷).
در این پژوهش ، عوامل مؤثر در تابآوری روانی کودکان در تروماتیک جنگ در سه حیطه فردی، خانوادگی و اجتماعی از دو دیدگاه روانشناسی و آموزه های دینی مورد بررسی قرار داده شده است.
یافته ها
1.عوامل فردی مؤثر بر تاب آوری کودکان...؛دیدگاه روانشناسی
در بررسی عوامل فردی مؤثر در تابآوری روانی کودکان از جمله هوش هیجانی و مهارت تنظیم آن، خودکارآمدی و کنترل احساس درونی،جهت گیری مثبت و امید به آینده پرداخته می شود.
یکی از مهمترین عوامل فردی مؤثر در تقویت تابآوری روانی کودکان در معرض تروماهای جنگی است. هوش هیجانی را میتوان توانایی شناخت، درک، مدیریت و بهکارگیری سازنده هیجانات خود و دیگران دانست (گلمن،۱۳۸۱).هوش هیجانی نوعی استعداد عاطفی است که تعیین می کند از مهارت های خود چگونه به بهترین نحو ممکن استفاده کنیم و حتی کمک می کند عقل را در مسیری درست بکار گیریم(سهرابی و همکاران، ۱۳۸۷). هوش هیجانی در کودکان اهمیت بسیاری دارد و می تواند تاثیرات مثبتی بر جنبههای مختلف زندگی آنها داشته باشد. با ایجاد یک محیط حمایتی و آموزش مهارت های هیجانی، والدین و معلمان میتوانند به کودکان کمک کنند تا به فردی موفق و سالم تبدیل شوند(نوری و همکاران،۱۴۰۳). با مطالعه در مناطق جنگزده مشخص شد که هوش هیجانی و توانایی تنظیم هیجان نهتنها در کاهش نشانههای روانشناختی ناشی از جنگ مؤثر است، بلکه بهعنوان یک عامل محافظتی در برابر پیامدهای بلندمدت روانی تروما عمل میکند(ساداتی، ۱۴۰۲).در این راستا، مهارتهای تنظیم هیجانی(Emotion Regulation Skills)، نقشی کلیدی در تسهیل فرآیند تابآوری دارند. تنظیم هیجان به مجموعهای از فرآیندهای شناختی و رفتاری اطلاق میشود که فرد از طریق آنها شدت، مدت و بروز هیجانات خود را مدیریت میکند(ایو الکساندر تلمان،۱۳۹۵). پژوهشها نشان میدهد که کودکان درگیر در بحرانهای جنگی که از مهارتهای تنظیم هیجانی مانند بازچینش شناختی(Cognitive Reappraisal)بهره میبرند، سازگاری روانی بیشتری دارند و علائم استرس پس از سانحه در آنها کمتر مشاهده میشود( پودینه و همکاران، ۱۴۰۴). بهعنوان مثال، کودکی که بتواند موقعیت جنگی را نه بهعنوان یک تهدید کامل، بلکه بهعنوان چالشی که میتوان در برابر آن مقاومت کرد تفسیر کند، حس کنترل درونی بیشتری خواهد داشت و در نتیجه تابآوری بالاتری نشان میدهد. در نهایت، هوش هیجانی و مهارتهای تنظیم هیجان بهعنوان عوامل فردی کلیدی، نقش محافظتی مؤثری در تقویت تابآوری روانی کودکان در برابر تروماهای جنگی ایفا میکنند.
در میان عوامل فردی مؤثر بر تابآوری روانی کودکان در شرایط تروماتیک جنگ،خودکارآمدیو احساس کنترل درونی از جایگاه ویژهای برخور دارند. خودکارآمدی یک مفهوم مهم و پویا است که میتواند در سطوح مختلف زندگی انسان تاثیرگذار باشد. مطالعه و ارتقای خودکارآمدی می تواند به افراد در غلبه بر چالش ها، دستیابی به اهداف و ارتقای کیفیت زندگیشان کمک کند.
اهمیت خودکارآمدی به طور فزاینده ای در جامعه مدرن برجسته شده است و تاثیر و اهمیت آن در سطح فردی، نیز منعکس شده است. از منظر فردی، خودکارآمدی میزان اعتمادی است که افراد به توانایی خود برای انجام موفقیت آمیز یک کار خاص دارند. این اطمینان و باور بر انتخاب های رفتاری، تعیین هدف، سطح تلاش و واکنش های عاطفی فرد تاثیر می گذارد.( نجفی، ۱۴۰۳). کودکانی که سطح خودکارآمدی بالاتری دارند، در مواجهه با شرایط آسیبزا جنگ، انگیزه بیشتری برای مقابله فعالانه از خود نشان میدهند و کمتر دچار بیتفاوتی یا تسلیمشدگی میشوند. پژوهشها نشان دادهاند که خودکارآمدی بهعنوان یک متغیر واسطهگر، رابطه معناداری با کاهش علائم استرس پس از سانحه و افزایش سطح تابآوری در کودکان مناطق جنگزده دارد(عباداله زاده،۱۴۰۳).همزمان، احساس کنترل درونی یعنی باور اینکه نتایج زندگی تحت تأثیر تلاشها و تصمیمهای خود فرد است نیز از مؤلفههای کلیدی تابآوری در شرایط بحرانی محسوب میشود. کودکی که باور دارد میتواند برخی جنبههای محیط خود را هدایت یا بهبود بخشد، حتی در شرایط ناامنی جنگ، تمایل بیشتری به استفاده از راهبردهای سازگارانه دارد و احساس بیگناهی یا قربانیبودن در او کاهش مییابد. تحقیقات نشان میدهد که افراد مبتلا به افسردگی معمولاً منبع کنترل بیرونی دارند و احساس میکنند بر زندگیشان کنترلی ندارند؛ این احساس درماندگی میتواند علائم افسردگی را تشدید کند. درک این رابطه به متخصصان کمک میکند تا با هدف تقویت کنترل درونی، باورهای ناسازگار را اصلاح کرده و راهبردهای مقابلهای مؤثر را آموزش دهند و بدینترتیب فرد را در غلبه بر افسردگی یاری کنند.(فرحناک ، ۱۴۰۲)
در مجموع، خودکارآمدی و احساس کنترل درونی بهعنوان دو پایه روانشناختی فردی، نهتنها کیفیت واکنش کودک به تروما را شکل میدهند، بلکه بهعنوان منابع ذهنی درونی، مسیر روانرشتادگی پس از بحران را هموار میکنند
شرایط تروماتیک ناشی از جنگ، کودکان با انواع آسیبهای روانی از جمله اضطراب، افسردگی، ترس مزمن و احساس بیثباتی مواجه میشوند. با این حال، برخی از آنان از توانایی شگفتانگیزی برای مقابله با این بحرانها و بازگشت به تعادل روانی برخوردارند که در ادبیات روانشناسی با عنوان «تابآوری»( Resilience)شناخته میشود.از میان عوامل فردی مؤثر در تابآوری، خوشبینی و جهتگیری مثبت به آینده از جایگاه ویژهای برخوردارند. خوشبینی به عنوان یک سبک شناختی، به کودک این باور را میدهد که رویدادهای منفی موقتی و قابل کنترل هستند و تحت تأثیر تلاشهای خود و دیگران قرار میگیرند( ساداتی، ۱۴۰۴).
این نگرش مثبت، امید و انگیزهی درونی را در کودک تقویت کرده و مانع از پیدایش احساس ناامیدی میشود. پژوهشهای انجامشده در ایران نیز نشان میدهد که آموزش تابآوری در کودکان آسیبدیده از جمله کودکان بیسرپرست و بدسرپرست بهطور معناداری سبکهای مقابلهای سازگارانه و سطح خوشبینی آنان را افزایش میدهد.(رمضانی وهمکاران،۱۳۹۶). همچنین، مراکز تخصصی مانند انستیتو تروما ایران تأکید دارند که تقویت باورهای مثبت و امید به آینده، از جمله راهبردهای کلیدی در کاهش پیامدهای روانی جنگ در کودکان است(انستیتو تروما ایران، ۱۴۰۴).در این راستا، کودکانی که به آیندهای بهتر ایمان دارند، تمایل بیشتری به استفاده از راهکارهای سازگارانه (مانند جستوجوی حمایت و بازنگری شناختی) دارند و از بروز اختلالات پس از سانحه در امان میمانند .(رام برزینی، ۱۴۰۴)
در نهایت خوشبینی و جهتگیری مثبت به آینده از جمله مهمترین عوامل فردی هستند که به کودکان در شرایط تروماتیک جنگ کمک میکنند تا با آسیبهای روانی مقابله کرده و تابآوری روانی پایداری را تجربه کنند. این یافتهها از دیدگاه روانشناسی، اهمیت تقویت امید و باورهای مثبت در برنامههای حمایتی از کودکان آسیبدیده را برجسته میسازد.
در اینجا> به عوامل فردی موثر در تاب آوری روانی کودکان از جمله ایمان به عدالت و حکمت الهی، صبر و تحمل، امید به آینده و رحمت خدا پرداخته می شود .
در چارچوب آموزههای دینی اسلامی، یکی از مهمترین عوامل فردی مؤثر در تابآوری روانی کودکان در مواجهه با تروماتیکهای جنگ، «ایمان به عدالت و حکمت الهی» است. این باور عمیق به این مفهوم که هر رویدادی در جهان، حتی رنجها و سختیهای جنگ، در چارچوبی از عدالت و حکمت الهی قرار دارد، به کودک کمک میکند تا بحران را نه بهعنوان یک بیمعنا یا تصادفی، بلکه بهعنوان بخشی از یک سویهٔ بزرگتر ببیند. قرآن کریم در این باره میفرماید: «وَعَسَىٰ أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ» (بقره: ۲۱۶)؛ بیانگر این حقیقت است که گاهی آنچه در ظاهر مشکل یا رنجآور است، در باطن حاوی خیر و مصلحتی برای انسان است. این دیدگاه باعث شکلگیری «معناییابی» در بحران میشود و روانشناسان معاصر نیز بر نقش معنا در تسهیل تابآوری تأکید دارند (فرانکل، ۱۳۷۸، ص ۸۹).
شهید مطهری در کتاب «عدل الهی» توضیح میدهد که ایمان به عدالت الهی، انسان را از احساس سرگردانی و بیهدفی نجات داده و او را در بحرانها پایدار نگه میدارد(مطهری، 1389، ص ۱۱۲).
بنابراین، ایمان به عدالت و حکمت الهی نهتنها بهعنوان یک باور اعتقادی، بلکه بهمثابه یک منبع درونی قدرتمند روانی عمل میکند که کودک را در شرایط تروماتیک جنگ، قادر به تفسیر مثبت از واقعیتها و حفظ تعادل روانی میسازد
در دیدگاه آموزههای دینی، بهویژه در اسلام، صبر و توکل دو بنیاد معنوی و روانشناختی هستند که نقشی کلیدی در تقویت تابآوری روانی کودکان در شرایط بحرانی مانند جنگ ایفا میکنند. صبر در قرآن کریم نه بهمعنای تسلیمشدگی بیحرکت، بلکه بهمعنای استقامت، پایداری و مقاومت در برابر سختیهاست؛ چنانکه خداوند میفرماید: «و اِصْبِرْ وَ مَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ» (نحل: 127).اسلام با نگاهی معنوی و هدفمند، صبر را وسیله ای برای تقرب به خدا میداند، در حالی که روانشناسی مدرن آن را مهارتی ذهنی-هیجانی برای سازگاری بهتر با چالش های زندگی معرفی می کند.
این نوع صبر، حس کنترل درونی و امید به فرج را در کودک تقویت میکند و او را از ناامیدی و یأس نجات میدهد(نظرپوریان،۱۴۰۴). ایمان، توکل، صبر و تقوی یک شبکهی معنایی در نسبت با یکدیگر برمیسازند.
در معنای توکل به خدا، حرکت و تلاش خردمندانه متوکل برای رسیدن به هدف بسیار اهمیت دارد. توکل با برنامهریزی، حرکت و کوشش همراه است، مگر آن که از دست انسان متوکل هیچ کاری برنیاید.اما بهطور کلی باید گفت، تنها با اقدام عملی و تلاش و حرکت است که توکل، انسان را از غیر خدا بینیاز میکند و میتواند بهعنوان یک منبع امنیتبخش درونی عمل کند. کودکی که در محیط خانوادگی مذهبی پرورش یافته باشد، با این مفاهیم آشنا شده و در مواجهه با تروماهای جنگ، احساس تنهایی یا بیمعنایی را کمتر تجربه خواهد کرد( فقهی زاده و همکاران، ۱۳۹۳). پژوهشهای روانشناختی نیز نشان دادهاند که باورهای معنوی مبتنی بر صبر و توکل، بهطور معنیداری با کاهش علائم استرس پس از سانحه و افزایش سازگاری روانی در کودکان جنگزده مرتبطاند(میرزایی فندخت و همکاران، ۱۳۹۵_ ۱۳۹۴).بنابراین، این دو ارزش دینی نهتنها بهعنوان فضیلتهای اخلاقی، بلکه بهعنوان عوامل روانی حفاظتی در برابر پیامدهای تروماتیک جنگ عمل میکنند و امکان رشد پس از سانحه را در کودک فراهم میآورند.
تروماهای جنگی، امید به رحمت الهی و ایمان به آینده از منظر آموزههای دینی، جایگاه ویژهای دارد. قرآن کریم ضمن تأکید بر رحمت خداوند، میفرماید: «الا إنّ رحمتَ اللهِ قریبٌ مِنَ المحسِنین» (انعام: ۱۲۸) و «لا تَقنَطُوا مِن رَحمَةِ اللهِ» (یوسف: ۸۷). این آیات، امید به رحمت و حمایت الهی را در شرایط بحرانی بهعنوان یک عامل کلیدی مقاومت روانی معرفی میکنند. بر این اساس، آموزههای اسلامی با تلقین این باور که «هر غمی گذرانده شدنی است و رحمت خداوند همواره در کنار مؤمن است»، ذهن کودک را برای تحمل شرایط سخت، آماده میسازد(صفائی تخته ، ۱۳۹۹)
شکرگزاری بهعنوان مؤلفههای تابآوری معنوی در آموزههای اسلامی شناخته میشوند که باعث تقویت امید و اعتماد به آینده در کودکان میگردند. چنین دیدگاهی، هم از زوایای روانشناختی به کاهش اضطراب و افسردگی کمک میکند و هم از دیدگاه دینی، جهتگیری معنایی زندگی را در کودک بازسازی مینماید(بخشی زاده و همکاران ، ۱۳۹۵).
نتیجه این یافتهها گواه این است که رشد درونی کودک در شرایط بحرانی، زمانی پایدار است که ریشه در باورهای دینی و معنوی عمیق داشته باشد.
دیدگاه روانشناختی و آموزههای دینی هر دو بر نقش عوامل درونی کودک در شکلگیری تابآوری در بحرانهای جنگی تأکید دارند. روانشناسی، هوش هیجانی، خودکارآمدی و خوشبینی به آینده را محور میداند، در حالی که دیدگاه دینی، صبر، توکل، ایمان به عدالت الهی و امید به رحمت خدا را سرچشمه استقامت میشمارد. نقطه اشتراک اصلی، اتکا به امید، کنترل درونی و توانایی مقابله با هیجانات است. اما تفاوت در این است که روانشناسی ریشه این توانمندیها را در فرآیندهای شناختی و تجربی مییابد، در حالی که دیدگاه دینی آن را در باورهای معنوی و ارتباط با خداوند جای میدهد. صبر دینی، مهارتی فعال و معناگراست، در حالی که تنظیم هیجان روانشناختی، بیشتر بر پایه استراتژیهای شناختی است. این دو رویکرد، بدون تقابل، میتوانند در کنار هم، پایههای محکمی برای تقویت روان کودکان در شرایط تروماتیک بنا نهند.
عوامل خانوادگی مؤثر در تاب آوری...؛دیدگاه روانشناسی
میان عوامل خانوادگی مؤثر بر تابآوری کودکان در برابر تروماهای ناشی از جنگ، وجود یک رابطه عاطفی عمیق، پایدار و صمیمی با والدین، به عنوان یکی از بنیادیترین عناصر محافظتی شناخته میشود. از منظر روانشناسی، این رابطه فراتر از همنشینی فیزیکی است و به کیفیتی از ارتباط اطلاق میشود که در آن کودک، امنیت، درک شدن، دیده شدن و حمایت بیقید و شرط را تجربه میکند. این حس امنیت پایه، سنگ بنای رشد تواناییهای مقابلهای و انعطافپذیری روانی کودک در مواجهه با شرایط هولناک جنگ است(اکبری، ۱۴۰۳/۷/۲۵)
در شرایط تروماتیک جنگ، رابطه صمیمی و امن میان کودک و والدین از مهمترین عوامل حفاظتی در تابآوری روانی کودکان محسوب میشود. از دیدگاه روانشناسی، این رابطه بهعنوان یک پیوند دلبستگی امن عمل میکند که پایههای هیجانی و روانی را برای کودک در مواجهه با بحرانها فراهم میآورد. بر اساس نظریه دلبستگی بولبی، کودکانی که با والدینی دارای حضور عاطفی پایدار و پاسخگو رابطه دارند، توانایی بیشتری در تنظیم هیجان و مقابله با استرسهای شدید را نشان میدهند (اکبریان فیروزآبادی، 1396).
در فضای جنگی، که تهدیدات فیزیکی و روانی بهطور دائم وجود دارند، وجود یک والد آرام، پذیرا و متصل میتواند حس امنیت را در کودک بازسازی کند. این حس امنیت، تنها از طریق حضور فیزیکی شکل نمیگیرد، بلکه از طریق تعاملات صمیمانه، گفتوگوهای آرامشبخش و پاسخگویی عاطفی والدین پدید میآید. مطالعات نشان میدهند که کودکان در بحران، چهره و واکنشهای والدین را میخوانند و در صورت مشاهدهٔ آرامش در آنان، خود را امنتر احساس میکنند.(۱۴۰۴/۳/۲۸).
در شرایط تروماتیک جنگ، رابطه عاطفی عمیق، پایدار و امن میان کودک و والدین، بهویژه از طریق حضور عاطفی، پاسخگویی و آرامش والدین، حس امنیت روانی را در کودک بازسازی کرده و زمینهساز تابآوری و مقابله مؤثر با استرسهای شدید میشود.
سبکهای فرزندپروری بهعنوان یکی از ارکان اصلی عوامل خانوادگی، نقشی تعیینکننده در شکلگیری تابآوری روانی کودکان بهویژه در شرایط بحرانی مانند جنگ ایفا میکنند. روانشناسان سبکهای فرزندپروری را به سه دسته کلی قاطع (مثبتگرا)سلطهجو (خودکامگی) و بیتفاوت (غافل)تقسیم میکنند(محب ، ۱۴۰۴). در میان این سبک ها، سبک قاطع؛ که تلفیقی از گرمی عاطفی، تعهد به قواعد و استقلالپذیری مناسب سنی است، بیشترین همبستگی مثبت را با تابآوری کودکان دارد. این سبک به کودکان کمک میکند تا در شرایط استرسزا احساس امنیت و پیشبینیپذیری داشته باشند و ضمن یادگیری مهارتهای مقابلهای مؤثر، اعتماد به نفس کافی برای مواجهه با مشکلات را کسب کنند (قربانی و همکاران ، ۱۳۹۴)در میان این سبک ها، سبک قاطع؛ که تلفیقی از گرمی عاطفی، تعهد به قواعد و استقلالپذیری مناسب سنی است، بیشترین همبستگی مثبت را با تابآوری کودکان دارد. این سبک به کودکان کمک میکند تا در شرایط استرسزا احساس امنیت و پیشبینیپذیری داشته باشند و ضمن یادگیری مهارتهای مقابلهای مؤثر، اعتماد به نفس کافی برای مواجهه با مشکلات را کسب کنند (قربانی و همکاران ، ۱۳۹۴). فرزندپروری مقتدرانه که با ترکیبی از کنترل به همراه حمایت عاطفی بالا, سطوح مناسبی از استقلال و ارتباط دوسویه کودک و والدین مشخص میگردد, نقش مهمی در پیشگیری از مشکلات رفتاری در کودکان دارد, همچنین سبک سهل گیرانه که با نظارت کم و بی تفاوتی والدین نسبت به رفتار کودک مشخص میگردد می تواند منجر به بروز مشکلات رفتاری در کودکان گردد.همچنین، مطالعات در زمینه کودکان آسیبدیده از جنگ نشان دادهاند که فرزندپروری ذهنآگاهانه — که زیرشاخهای از سبک قاطع محسوب میشود — با کاهش استرس والدین و بهبود کیفیت رابطه مادر-کودک، بهطور غیرمستقیم در کاهش مشکلات رفتاری وافزایش تابآوری مؤثر است(شفیعپور و همکاران،۱۳۹۴). بنابراین، تقویت سبکهای سالم فرزندپروری، بهویژه در خانوادههای تحت فشار روانی ناشی از جنگ، میتواند بهعنوان یکی از مؤثرترین راهبردهای روانشناختی برای حمایت از سلامت روانی کودکان مطرح شود.
سلامت روان بهعنوان بخشی اساسی از سلامت کلی، شامل توانایی مدیریت احساسات، برقراری روابط اجتماعی سالم و تفکر منطقی و انعطافپذیر است. این ابعاد به فرد کمک میکنند تا در برابر استرس و چالشهای زندگی مقاومت نشان دهد. حمایت اجتماعی، خودآگاهی هیجانی و مهارتهای شناختی از جمله عوامل کلیدی تقویت سلامت روان و تابآوری هستند(سیویلیکا ۱۵/ ۵/ ۱۴۰۳).فرزندپروری مثبت، که ریشه در سلامت روانی والدین و تابآوری آنها دارد، با فراهمکردن محیطی حمایتگر، امن و محبتآمیز، نقش کلیدی در تقویت تابآوری کودکان بهویژه در شرایط تروماتیک جنگ ایفا میکند. والدینی که از ثبات عاطفی و توانایی مقابله با بحران برخوردارند، میتوانند از طریق عشق بیقید، ارتباط باز و آموزش مهارتهای مقابلهای، کودکانشان را در تحمل استرس و غلبه بر چالشهای روانی یاری دهند. این رویکرد نهتنها اعتماد به نفس و مهارتهای اجتماعی کودک را افزایش میدهد، بلکه به او کمک میکند تا در بحرانها با انعطاف بیشتری واکنش نشان دهد.با پذیرش این تکنیک های فرزندپروری مثبت، والدین نه تنها روابط خود را با فرزندان خود تقویت می کنند، بلکه آنها را به مهارت های زندگی ضروری مجهز می کنند که تاب آوری و رفاه عاطفی را ارتقا می دهد. این رویکرد پرورشی در نهایت کودکان را آماده میکند تا با اعتماد به نفس و دلسوزی در پیچیدگیهای زندگی گام بردارند.(میگنا ، ۳۱/ ۵ /۱۴۰۳).
در مجموع، سلامت روانی والدین و توانایی آنها در مقابله با بحرانهای جنگی نهتنها زمینهساز بهبودی خود آنهاست، بلکه بهعنوان یک منبع حیاتی، نقش تعیینکنندهای در شکلگیری تابآوری روانی کودکان ایفا میکند.
دیدگاه آموزه های دینی
در اینجا به عوامل مؤثر در تابآوری روانی کودکان از جمله نقش والدین به عنوان الگوی دینی و معنوی، آموزش های دینی در فضای خانواده پرداخته می شود.
تعالیم تربیتی اسلام در حوزه فرزند پروری بخش مهمی از سبک زندگی اسلامی می باشند که باید توسط والدین به صورت پیوسته بکار گرفته شوند و به عنوان بخش مهمی از سبک زندگی درآیند تا در اثر استمرار در فرزندان اثر بگذارند تا از نظر معنوی و روانی، نسلی صالح، سالم و موفق پرورش یابد( توکلی، ۱۴۰۰/۹/۱۴). نگرش مذهبی والدین در تربیت دینی فرزندان تأثیر مستقیم داشته و رعایت آداب دینی از سوی والدین با تربیت دینی فرزندان آنها رابطه معناداری دارد. وجود والدینی که با رفتار و گفتار خود، ایمان، صبر، توکل و امید به رحمت الهی را زنده نگه دارند، میتواند زمینهساز تابآوری معنوی در کودکان باشد.( آقامحمدی ، ۱۳۹۲).خداوند متعال در سوره فرقان آیه11 می فرماید: وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاج نَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إ مَامًا. یکی از ویژگی های بندگان راستین را توجه خاص به تربیت فرزند و خانواده خویش می داند تا آن جا که آنها برای خود در برابر آنها احساس مسئولیت فوق العاده ای می کنند چنان که می فرماید: »آنها پیوسته از درگاه خدا می خواهند و می گویند پروردگارا از همسران و فرزندان ما کسانی قرار ده که مایه روشنی چشم ما گردد«.مسلما" چنین افرادی آنچه در توان دارند در تربیت فرزندان و همسران و آشنایی آنها به اصول و فروع اسلام و راه های حق و عدالت، فروگذار نمی کنند و در آنجا که دستشان نمی رسد دست به دامن لطف پروردگارمی زنند و دعا می کنند.( ایرانشاهی ، ۱۳۹۷ ص ۱۵۶_۱۴۳)
بنابراین، والدین در دیدگاه اسلامی، فراتر از مراقبین جسمی، استادان معنویِ زندگی محسوب میشوند که با تداوم در ایفای نقش الگوی مذهبی، سرمایههای روانی-دینی لازم برای تابآوری در فرزندان خود را در شرایط سخت جنگ تقویت میکنند
در شرایط تروماتیک جنگ، فضای خانواده بهعنوان اولین و مؤثرترین محیط تربیتی، نقشی حیاتی در شکلگیری تابآوری روانی و معنوی کودکان ایفا میکند. آموزش ارزشهای دینی در خانواده تنها به واسطه تلقین کلامی نیست، بلکه از طریق الگوی رفتاری والدین، برقراری ارتباطی نرم و مبتنی بر محبت، و بهکارگیری شیوههای قرآنی چون قصهگویی، تشویق و بصیرتبخشی صورت میگیرد(راسخون، ۱۳۸۹/۱/۲۵). این فرآیند در محیطی امن و پر از حمایت عاطفی، نه تنها باورهای دینی را در کودک تثبیت میکند، بلکه احساس تعلق و امنیت معنوی را نیز در او تقویت مینماید (میگنا، ۱۴۰۳/۷/۲۵). اسلام بر این باور است که تربیت دینی مؤثر، زمانی امکانپذیر است که در کنار شناخت و ایمان، عمل عملی والدین نیز همراه باشد؛ بهطوری که کودک از کودکی با نماز، قرآن، اخلاق اسلامی و مفاهیمی چون توکل، صبر و امید به رحمت الهی در عمل آشنا شود(خبرگزاری بین المللی قرآن ۱۳۹۳/۱۲/۱۳). این درونیسازی ارزشهای دینی، نهتنها سازوکار مقابلهای مؤثری در برابر استرسهای روانی ناشی از جنگ فراهم میآورد، بلکه زمینهساز رشد فطرت الهی و هویت معنوی پایدار در کودک خواهد بود.(خبرگزاری بین المللی قرآن ۱۴۰۲/۲/۳۰).در نهایت در شرایط جنگ، خانواده با الگوی عملی و محیطی امن، ارزشهای دینی را در کودک درونیسازی میکند و تابآوری روانی و هویت معنوی پایدار را تقویت مینماید.
3.نقطه اشتراک و افتراق هر دو دیدگاه
هر دو دیدگاه روانشناختی و دینی، والدین را بهعنوان محور اصلی تابآوری کودک در شرایط جنگ میدانند و بر ثبات عاطفی، حمایت روانی و الگو بودن آنها تأکید دارند.روانشناسی بر سبکهای فرزندپروری، سلامت روان والدین و سازوکارهای رفتاری متمرکز است، در حالی که دیدگاه دینی، والدین را بهعنوان الگوهای معنوی و مربیان ارزشهای اعتقادی میبیند.
نقطه اشتراک اصلی، توجه به نقش کیفی روابط خانوادگی در مقابله با تروماست، اما دیدگاه دینی، این نقش را در چارچوب مسئولیت تربیتی بر اساس فطرت و وظیفه دینی تبیین میکند. در حالی که روانشناسی بر پیامدهای عملکردی و رفتاری تمرکز دارد، دیدگاه دینی، همدستی با خدا و معناگرایی معنوی را هسته اصلی تابآوری میداند.
در مجموع، هر دو دیدگاه روانشناختی و دینی بر نقش محوری خانواده در تابآوری کودکان تأکید دارند، اما در حالی که روانشناسی بر ابعاد رفتاری و عاطفی متمرکز است، دیدگاه دینی، تابآوری را ریشهدار در معنا، ایمان و مسئولیت معنوی میداند.
عوامل اجتماعی مؤثر در تاب آوری روانی کودکان در تروماتیک جنگ
الف.دیدگاه روانشناسی
در اینجا به عوامل اجتماعی مؤثر در تاب آوری روانی کودکان از جمله حمایت اجتماعی از خانواده و کودک، دسترسی به خدمات روانشناختی و مشاورهای پرداخته می شود.
در دیدگاه روانشناختی، حمایت اجتماعی از جمله مهمترین عوامل خارجی مؤثر بر تابآوری کودکان در شرایط تروماتیک جنگ محسوب میشود؛ این حمایت شامل پشتیبانی عاطفی و اطلاعاتی از سوی جامعه محلی، مدرسه، همسالان و سازمانهای رفاهی است که به کودک کمک میکند احساس تعلق، امنیت و امید را حفظ کند(حضرتی ، ۱۴۰۴/۴/۴)
وجود شبکههای حمایتی پایدار نهتنها استرس ناشی از جنگ را کاهش میدهد، بلکه به کودکان کمک میکند تا از طریق تعاملات اجتماعی سالم، مهارتهای مقابلهای را یاد بگیرند(ساداتی ،۱۴۰۲/۱۰/۱۳). در نتیجه، حمایت اجتماعی بهمثابه سپری مؤثر در برابر آسیبهای روانی ناشی از جنگ عمل میکند و زمینهساز بازگشت کودک به مسیر رشد سالم میشود.این حمایت با تقویت حس تعلق، امنیت و امید، فضایی را فراهم میآورد که در آن کودک میتواند اعتماد به نفس و تواناییهای مقابلهای خود را بازسازی کند.شبکههای اجتماعی از جمله مدرسه، جامعه محلی و سازمانهای حمایتی بهعنوان مکمل خانواده، نقش حیاتی در کاهش استرس و تثبیت ثبات روانی کودک ایفا میکنند. برنامهریزیهای جامع برای تقویت ساختارهای حمایتی اجتماعی در مناطق جنگزده نهتنها ضروری، بلکه کلیدی برای تابآوری نسلهای آسیبدیده است.
دسترسی به خدمات روانشناختی و مشاورهای تخصصی از عوامل حیاتی در تقویت تابآوری کودکان در شرایط تروماتیک جنگ است؛ زیرا این خدمات امکان تشخیص بهموقع و مداخله در برابر آسیبهای روانی مانند اختلال استرس پس از سانحه، اضطراب و افسردگی را فراهم میکنند(فصلنامه سلامت روان کودک،۱۳۹۳). مطالعات نشان میدهند که حضور روانشناسان کودک در محیطهای جنگزده و ارائه مداخلات ساختاریافته—همچون درمانهای شناختی-رفتاری یا بازیدرمانی—میتواند بهطور قابلتوجهی روند بهبود روانی کودکان را تسهیل کند(نبولسین ، ۱۴۰۲، ص ۸۷). بنابراین، دسترسی به خدمات روانشناختی تخصصی نهتنها از گسترش آسیبهای روانی جلوگیری میکند، بلکه زمینهساز بازگشت کودکان به چرخه طبیعی رشد و تابآوری در بحرانهای جنگی است. وجود این خدمات، یک حق اساسی کودک و یک نیاز انسانی فوری در مناطق آسیبدیده محسوب میشود.
ب. دیدگاه آموزه های دینی
در اینجا به عوامل اجتماعی مؤثر در تاب آوری روانی کودکان از جمله برنامه های آموزشی دینی مدارس و حوزه ها، مکان های مقدس به عنوان فضاهای امنیت بخش روانی پرداخته می شود .
برنامههای مبتنی بر آموزههای اسلامی در محیطهای آموزشی (مدارس و حوزهها) میتوانند تابآوری را از طریق سه راهبرد اصلی تقویت کنند:
در مجموع، برنامههای مبتنی بر آموزههای اسلامی در مدارس و حوزههای علمیه با تلفیق هوشمندانه محتوای دینی و نیازهای روانشناختی کودکان جنگزده، تابآوری را نهتنها بهعنوان یک سازوکار دفاعی، بلکه بهعنوان فرصتی برای رشد معنوی و اجتماعی شکل میدهند. این برنامهها با تربیت ایمانی، تقویت هویت دینی و همبستگی جمعی، و آموزش مهارتهای مقابلهای مبتنی بر معنویت، زمینهساز شکلگیری فردی امیدوار، مسئولیتپذیر و مقاوم در برابر بحران میشوند؛ همانگونه که از آموزههای قرآن و سنت و نیز مطالعات پژوهشی حوزه روانشناسی دینی استنتاج میگرد.
هویت دینی، یکی از ابعاد بنیادین شخصیت انسان است که در دوران کودکی پایه گذاری می شود.هویت دینی و ارتباط با جامعهٔ معنوی، به کودکان کمک میکنند تا از انزوای روانی ناشی از تروما فاصله بگیرند و در سایه همبستگی جمعی، تابآوری فردی و اجتماعی خود را تقویت کنند .تربیت دینی موفق، مستلزم تلفیق تجربه، گفت وگو، الگوهای رفتاری و فضای معنوی است. وتربیت دینی موثر، باید بر پایه محبت بنا شود.( انوری و همکاران ، ۱۴۰۴). حضور در چنین محیطهایی، ضمن بازسازی حس اعتماد و امنیت از دسترفته، امکان شکلگیری رابطههای حمایتی فراتر از خانواده را فراهم میسازد. از دیدگاه قرآنی، مساجد بهعنوان «بیوت الله» هستند(سوره النور، آیه 36).
مسجدی مسجد است که قهرها را به مهر و رقابتها را به رفاقت و کثرتها را به وحدت و تفرقه را به اتحاد تبدیل کند. در مساجد، هم میتوان مناظرات دینی داشت، و هم پای دانشهای رایج نوین را باز کرد و متناسب با سطح زبان مخاطب بهایشان علم و اطلاع داد.( پایگاه تخصصی مسجد ، ۱۳۹۱/۱۲/۱۹).بنابراین، حفظ و تقویت نقش اجتماعی-معنوی این مکانها در مناطق جنگزده، یکی از راهبردهای حیاتی در حمایت روانی از کودکان محسوب میشود.
ج.نقطه اشتراک و افتراق هر دو دیدگاه
دیدگاه روانشناختی و دینی هر دو بر نقش محیطهای امن و پشتیبان در تقویت تابآوری کودکان جنگزده تأکید دارند، اما منبع این امنیت را متفاوت میدانند: روانشناسی بر حمایتهای اجتماعی، نهادهای رفاهی و خدمات تخصصی متمرکز است، در حالی که دیدگاه اسلامی، مکانهای مقدس و برنامههای دینی را بهعنوان فضاهایی معنوی و اجتماعی برای بازسازی امنیت درونی میشناسد. هر دو رویکرد، حس تعلق جمعی و تعامل سالم با دیگران را عامل کاهش انزوای روانی ناشی از تروما میدانند، اما روانشناسی آن را از طریق شبکههای حمایتی و درمانهای روانی، و دیدگاه اسلامی از طریق هویت دینی و مشارکت در جامعهٔ مؤمن تحققپذیر میداند. ازسوی دیگر، درمانهای ساختاریافته (مانند بازیدرمانی) در روانشناسی حیاتی شمرده میشوند، در حالی که در دیدگاه دینی، عبادات فردی و جمعی (مانند نماز و دعا) بهعنوان مهارتهای تنظیم هیجانی عمل میکنند. هر دو دیدگاه بر «امید» و «هدفمندی» تأکید فراوان دارند، اما روانشناسی آن را از طریق بازگشت به روال طبیعی زندگی، و دیدگاه اسلامی از طریق باور به آزمون الهی و وعده یُسر پس از عُسر تقویت میکند. در نهایت، روانشناسی حمایت اجتماعی را حقی انسانی و برنامهریزیشده میداند ، در حالی که دیدگاه اسلامی آن را در چارچوب تکلیف دینی، وحدت امت و مسئولیت جمعی تبیین میکند. بنابراین هرچند دیدگاههای روانشناختی و دینی در منابع و ابزارهای تقویت تابآوری کودکان جنگزده متفاوتاند، اما هر دو بر ایجاد امنیت، تعلق و امید از طریق حمایتهای اجتماعی یا معنوی تأکید دارند.
نتیجه گیری
با توجه به آنچه در این پژوهش بررسی شد، میتوان گفت تابآوری روانی کودکان در برابر تروماهای ویرانگر جنگ، نه تنها حاصل عوامل روانشناختی فردی و خانوادگی، بلکه ثمرهی همافزاییِ هوشمندانه دانش علمی با منابع عمیقِ معنویت اسلامی است. در حالی که روانشناسی با تأکید بر هوش هیجانی، خودکارآمدی، رابطه امن با والدین و حمایت اجتماعی، بستری از سازگاری سالم روانی فراهم میکند، آموزههای دینی از طریق ایمان به عدالت الهی، صبرِ فعال، توکلِ همراه با تلاش، و حضور در فضاهای معنوی، معنا و امیدی جاودانه در دل کودک میکارند. این دو دیدگاه، هرچند در ریشهیابیِ تابآوری تفاوتِ منشأ دارند. یکی در ذهن و تجربه، دیگری در قلب و ایمان اما در هدفِ نهایی، یعنی حفظ کرامت انسانی، ایجاد امنیت درونی و بازگرداندن کودک به مسیر رشد سالم، در هم آمیخته و مکمل یکدیگرند. بنابراین، طراحی راهبردهای حمایتی برای کودکان جنگزده تنها زمانی پایدار و فرهنگآمیز خواهد بود که نه بهصورت دوگانه «علم در مقابل دین»، بلکه در قالب یک رویکرد جامع و هماهنگ که در آن دانش روانشناختی با تربیت دینی، والدین با الگوی معنوی، و جامعه با مکانهای مقدس همزمان به کودک نگاه کنند. در این گردونه تابآوری، کودک دیگر تنها قربانی جنگ نیست، بلکه ذرهای امیدوار است که در سایه ایمان و همراهیِ هوشمند، از تاریکی تروما به سوی نور رشد و معنا گام برمیدارد.
[1] - Trauma
[2] - Resilience
منابع
*قرآن کریم