نوع مقاله : مقاله پژوهشی
مقدمه
نسل متولدین سالهای ۱۳۷۴ تا ۱۳۹۱ خورشیدی، به دلیل همزیستی ذاتی با فناوریهای دیجیتال، «بومیان دیجیتال» یا نسل z نامیده میشوند؛ گروهی که الگوهای رفتاری و شناختی آنان با نسلهای پیشین تفاوتهای بنیادینی دارد (یزدانی، ۱۳۹۹: ص. ۲۷). در عصر حاضر، رسانه ها به عنوان یکی از قدرتمندترین نهادهای جامعه پذیری، نقشی تعیین کننده در شکل گیری افکار، رفتارها و هویت فردی و اجتماعی افراد — به ویژه جوانان — ایفا میکنند (پاتر، ۱۳۸۵: ص. ۴۵). نسل z در محیطی رشد کرده که رسانه های دیجیتال، اینترنت و شبکه های اجتماعی، فضایی گسترده و آزاد فراهم کردهاند و تأثیر عمیقی بر ساختار هویتی و رفتاری آنان گذاشته اند (رحمانی، ۱۴۰۲: ص. ۳۱). این تحولات، کارکرد منابع سنتی هویتساز را تضعیف و با چالشهای جدی مواجه ساخته است.
در این بستر، خانواده همچنان به عنوان اولین و مهمترین نهاد تربیتی، نقشی غیرقابل انکار در ابعاد مختلف پرورشی و تربیتی فرزندان دارد. آموزش والدین زمینه ساز شکل گیری قضاوتهای درست در امور خطیر تربیتی است و والدین موظفند نسبت به یادگیری مسائل تربیتی کوشا باشند تا فرزندانی پیشرو برای ساخت جامعه ای با آینده ای روشن پرورش دهند (روستا، ۱۳۹۷: ص. ۱۳۲).
خلاء تحلیلی و ضرورت پژوهش حاضر
بررسی ادبیات نشان میدهد که اکثر پژوهشهای انجام شده در ایران (مانند سلیمانی و همکاران، ۱۳۹۸؛ خاکسار ازغندی، ۱۳۹۸؛ شاکری و همکاران، ۱۳۹۹) به صورت مجزا به سواد رسانه ای یا چالشهای نسل z یا روابط والد-فرزند پرداخته اند، اما تحلیل ترکیبی از این سه حوزه — یعنی بررسی چگونگی تأثیر سواد رسانه ای والدین بر هدایت تربیتی در برابر چالشهای خاص نسل z — هنوز ناهمگون و پراکنده است. همچنین، پژوهشهای موجود عمدتاً از رویکرد کمّی یا توصیفی استفاده کرده اند و تحلیل مفهومی-ساختاری از رابطه سه جانبه «خانواده–رسانه–نسل z» را نادیده گرفته اند. این پژوهش با ترکیب تحلیل تماتیک و مقایسه ای، در پی پر کردن این خلاء است تا چارچوبی یکپارچه برای درک جایگاه خانواده در زیست بوم رسانه ای معاصر ارائه دهد.
۲. روش شناسی پژوهش
این پژوهش از نوع تحلیل محتوای کیفی با رویکردتحلیل تم است. داده ها با روش تحلیل محتوای کیفی از طریق بررسی منابع معتبر فارسی و لاتین (کتابها، مقالات علمی، گزارشهای سیاستی و اسناد رسمی) جمع آوری شده اند.
حجم و معیارهای نهایی انتخاب منابع
در این پژوهش، پس از بررسی اولیه ۱۴۲ منبع (۹۴ منبع فارسی و ۴۸ منبع لاتین)، بر اساس معیارهای ورود (ارتباط موضوعی مستقیم، اعتبار ناشر، سال انتشار ۱۳۸۵–۱۴۰۳ برای منابع فارسی و ۲۰۰۴–۲۰۲۵ برای منابع لاتین) و معیارهای خروج (عدم دسترسی به متن کامل، تکرار محتوایی، غیرتخصصی بودن)، در نهایت ۶۷ منبع (۴۳ فارسی و ۲۴ لاتین) برای تحلیل عمیق انتخاب شدند.
روش تحلیل تماتیک و مقایسه ای روش کدگذاری باز ومحوری (Braun & Clarke, انجام شد:ابتدا واحدهای معنایی استخراج و به کدهای اولیه تبدیل شدند؛ سپس کدها در قالب موضوعات فراگیر (مثلاً بحران هویت، انتقال مرجعیت، راهبردهای مقابله) دسته بندی شدند.
تحلیل مقایسه ای نیز در سه سطح انجام گرفت:
(۱) مقایسه رویکردهای تربیتی (فعال، منفعل، ممانعت گرایانه)،
(۲) مقایسه منابع غربی و ایرانی در تعریف سواد رسانه ای (مثلاً تأکید غربی بر مهارتهای فنی در مقابل تأکید ایرانی بر فیلتر فرهنگی)،
(۳) مقایسه استراتژیهای هدایت در خانواده های شهری و روستایی (با استناد به مطالعات شاکری و همکاران، ۱۳۹۹؛ و علیرضا دهقان، ۱۴۰۲).
۳. مبانی نظری و مفاهیم کلیدی
آنچه در این قسمت مقاله بدان پرداخته خواهد شد، تبیین مبانی نظری و مفاهیم کلیدی جهت ایجاد بیشتر زمینه فهم و تفاهم بین محقق و مخاطب است؛
۳-۱. ماهیت سواد رسانه ای
سواد رسانه ای فراتر از آگاهی سطحی است و به توانایی دستیابی دقیق به اطلاعات، تحلیل پیامهای رسانه ای و انتخاب آگاهانه در برابر آنها اشاره دارد. این مفهوم، افراد و سازمانها را برای استفادهٔ هوشمندانه از رسانه ها توانمند میسازد. در تعریفی گسترده، سواد رسانه ای نوعی درک مبتنی بر مهارت است که بر اساس آن میتوان انواع تولیدات رسانه ای را شناسایی، تمایز داد و تحلیل کرد. با گسترش رسانه ها و شبکههای اجتماعی، جامعهٔ امروز بیش از پیش نیازمند سواد رسانه ای است. این ضرورت در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران نیز مورد تأکید قرار گرفته؛ جایی که بیش از ۱۳۰ راهکار برای ارتقای سطح آگاهی و مهارتهای رسانه ای در افق چشمانداز بیست ساله کشور پیشبینی شده است. این سند نشان میدهد که سواد رسانه ای تنها یک موضوع آموزشی نیست، بلکه ضرورتی برای حفظ هویت فرهنگی، امنیت فکری و پیشرفت جامعهٔ اسلامی محسوب میشود (شریفی و کرمی، ۱۳۹۷: ص. ۱۱۴–۱۱۵). سواد رسانه ای همچنین به عنوان فیلتری داوریکننده و حافظ هویت عمل میکند و به مخاطب امکان میدهد با تحلیل رسانه ها و درک زمینه های متنی، پیامها را نقد کرده و هویت خود را حفظ نماید (حسینی، ۱۳۹۲: ص. ۱۰۰).
۳-۲. ویژگیهای نسل Z
نسل Z که عمدتاً متولد ده ها ۷۰ و ۸۰ شمسی است، در همزیستی با فناوریهای دیجیتال و شبکههای اجتماعی رشد کرده و استفادهٔ گسترده از اینترنت، تلفنهای هوشمند و رسانه های نوین، بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمرهٔ آنان شده است. دسترسی آسان و مستمر به اطلاعات و منابع متنوع، باعث شده نگرشها، ارزشها و سبکهای زندگی آنان با نسلهای گذشته تفاوتهای چشمگیری داشته باشد. ویژگیهای اصلی این نسل شامل آشنایی بالا با فناوری، توانایی انجام چندکاره، تمایل به دریافت اطلاعات فوری، روحیهٔ پرسشگری و انتقادپذیری و گرایش به مشارکت فعال در فعالیتهای اجتماعی و مدنی است. ظهور گستردهٔ نسل Z در اعتراضها و جنبشهای اخیر ایران، بهویژه در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، توجه ویژهای از سوی پژوهشگران، سیاستگذاران و رسانه ها به خود جلب کرده است. این نسل در فضای دیجیتال به راحتی با همسالان خود ارتباط برقرار میکند و از این طریق ایدهها و دیدگاههای خود را به اشتراک میگذارد، که این امر توانایی آنان در شکل دهی به جریانهای اجتماعی و فرهنگی را افزایش میدهد (یعقوب احمدی، ۱۴۰۳: ص. ۴۰). نیازهای اطلاعاتی و اجتماعی نسل Z به طور جدایی ناپذیری در هم تنیده اند. پدیدار شدن هر رسانه و منطق آن در هر دوره، یکی از رویدادها و دگرگونیهای تاریخی است که اعضای هر نسل به شیوههای گوناگون آن را تجربه میکنند و این تجربه ها بخشی از ساختار زیست اجتماعی آن نسل میشود. این نقطهٔ شروع، پایهای برای بررسی مفهوم نسل رسانه ای است.نسل رسانه ای به افرادی گفته میشودکه براساس تجربه های فردی شان از رسانه ها در مراحل مشخصی از دوره زندگی تعریف میشوند (برکت و چلنگر ، ۱۴۰۰: ص . ۱۲۹).سفر های اطلاعاتی نسل z اغلب با جستجو حقیقت جویی آغاز نمیشود؛ بلکه از این اطلاعات برای جهت گیری اجتماعی و تعریف هویت در حال ظهور خود استفاده می کنند (Hassoun, A., Beacock, I., Consolvo, S., 2023: p. 4).
۴. نظریه های پایه ای
پژوهش حاضر بر مبنای نظریه های پایه ای تدوین شده است که در ادامه به بیان این نظریات پرداخته می شود؛
۴-۱. یادگیری اجتماعی
نظریهٔ یادگیری اجتماعی بیان میکند که همچنانکه افراد بر محیط خود اثر میگذارند، محیط نیز به نوبهٔ خود بر چگونگی اندیشیدن و رفتار آنان تأثیر میگذارد. تأثیر دوطرفهٔ رفتار انسان، فرآیندهای شناختی (شخص) و محیط اجتماعی، جزء جدایی ناپذیر این معادلهٔ پیچیده است. گاهی رفتار آدمی غلبه می یابد و گاهی محیط، و در این میان، افراد ادراک کرده، به داوری می نشینند و نوعی خودکنترلی را در خود ایجاد میکنند. نظریه پردازان یادگیری اجتماعی تأکید دارند که رفتار شخص (فرآیندهای شناختی) و عوامل محیطی، عوامل دوطرفه هستند. این امر، رابطه ای پویا را شرح میدهد که در آن، فرد نه به صورت مکانیکی ، نسبت به نیروهای محیطی واکنش نشان میدهد. هرچند بین افراد، محیط و رفتار، کنش متقابل وجود دارد، هر یک از این اجزا در یک زمان معین میتوانند از اجزای دیگر تأثیرگذارتر باشند (پورسعید، ۱۳۸۸: ص. ۸۴). مطالعات نشان داده اند که رسانه های اجتماعی نقش مهمی در شکل دهی رفتار جوانان دارند، به ویژه در تشویق آنان به شرکت در فعالیتهایی که با ارزشهایشان همخوانی دارد (Aminulloh, Qorib, Hakim, 2024: p. 477).
نظریه یادگیری اجتماعی را بندورا مطرح کرد و در آن فرآیند کسب رفتارها را نه تنها از طریق تقویت مستقیم، بلکه عمدتاً از طریق مشاهده، تقلید، و الگوسازی تبیین میکند. بندورا چهار فرآیند ضروری برای یادگیری از طریق الگو را برمی شمارد:
در محیط دیجیتال، فرزندان نه تنها از رسانه ها، بلکه از الگوهای نزدیک خانوادگی — به ویژه والدین — یاد میگیرند که چگونه با محتوا برخورد کنند، چه محدودیت هایی وضع نمایند، و چگونه خود را در فضای مجازی نمایش دهند. فرزندانی که والدینشان با آگاهی از پیامدهای رسانه ی رفتار میکنند، بیشتر از دیگران تمایل دارند رفتارهای مشابهی را تقلید کنند — حتی زمانی که والدین مستقیماً دستور نمیدهند. این یافته، مؤلفهٔ الگوسازی غیرمستقیم (vicarious modeling) را در زیست دیجیتال تأیید میکند.
نکته قابل توجه این است که الگوسازی، صرفاً منحصر به استفادهٔ مثبت از رسانه نیست؛ بلکه عدم حضور الگو (مثلاً غیبت والدین از فضای دیجیتال فرزند) نیز خود یک الگوی سلبی است که میتواند منجر به یادگیریهای ناخواسته شود (امینزاده، 1400: 93).
۴-۲. تفکر انتقادی
تفکر انتقادی یا تفکر نقادانه، مهارتی شناختی است که به فرد کمک میکند اطلاعات، شواهد و استدلالها را به صورت منطقی، بی طرفانه و دقیق تحلیل کند تا به قضاوتی آگاهانه برسد. این نوع تفکر در دنیای پر از اطلاعات و اخبار متناقض امروز، ابزاری حیاتی برای تصمیمگیری درست و حل مسائل پیچیده محسوب میشود. آموزش تفکر انتقادی میتواند توانایی افراد را در تشخیص و تحلیل پیامهای رسانه ای بهبود بخشد و از پذیرش غیرانتقادی اطلاعات جلوگیری کند. با این حال، چالشهایی مانند عدم آگاهی عمومی از ضرورت این مهارتها، محدودیتهای نظامهای آموزشی و پیچیدگی محیط اطلاعاتی کنونی، مانع از اجرای گسترده و مؤثر برنامه های آموزشی میشود. بر این اساس، ترک اتکای صرف بر آموزش رسمی و غیررسمی، استفاده از راه حلهای میان رشته ای و بهره گیری از رسانه های جدید برای آموزش تفکر انتقادی، میتواند نقش مهمی در توانمندسازی شهروندان رسانه ای ایفا کند (رمضانی و فقیهی، ۱۴۰۲: ص. ۲۵).
نظریه تفکر انتقادی را فرایر و پل مطرح کرده اند و معتقدند تفکر انتقادی فراتر از سواد خواندنی-نوشتنی و به معنای ظرفیتی است که فرد را قادر میسازد تا پیامهای رسانه ای را از منظر منبع، هدف، زمینهٔ ایدئولوژیک، و پیام ضمنی تحلیل کند (فرید، 1398: 62). فرایر (1970) تأکید میکند که آموزشِ پرسشگریِ آزادانه در برابر محتوا، پایهٔ رهایی از فرهنگ سکوت است. این دیدگاه در حوزهٔ رسانه، به صورت سواد انتقادی رسانه ای (Critical Media Literacy) تجلی مییابد(Kellner & Share, 2007، نقل قول شده در فرید، 1398: 104).
در خانواده، تفکر انتقادی تنها زمانی مؤثر میشود که به صورت مشترک میان والد و فرزند جریان یابد. به بیان دیگر، والدین نه به عنوان قاضی محتوا، بلکه به عنوان هم پرسشگر ظاهر میشوند (پریزاد و همکاران، 1402: 122). این رویکرد، فرآیند آموزشِ فعال(1970(Freire, را به خانواده تعمیم میدهد و تفاوت بنیادینی با مدلهای سنتیِ کنترلی (مانند محدودیت زمانی یا فیلترینگ خالص) ایجاد میکند.بنابراین، تفکر انتقادی در این پژوهش، نه یک صفت فردی، بلکه یک فرآیند اجتماعی-خانوادگ تعریف میشود که در گفتگوهای منظمِ با سوالاتی از این قبیل شکل می گیرد. چرا این محتوا ساخته شده؟ چه کسانی سود میبرند؟ چگونه این پیام بر احساس من تأثیر میگذارد؟
۴-۳. شکاف نسلی
شکاف نسلی پدیده ای جهانی است. طرح مسئلهٔ شکاف نسلی نشان دهندهٔ اهمیت و ارزش نهاد خانواده است؛ نهادی که در آن هم انسجام وجود دارد و هم کشمکش. عدم مدیریت صحیح تضادهای ناشی از این تغییرات در بخشهای مختلف جامعه، به طور بالقوه زمینه را برای بروز مسئلهٔ شکاف نسلی و در شدیدترین حالت، گسستگی بین نسلها و بحران هویت ناشی از آن فراهم میسازد. روابط والد و فرزند نقش مهمی در شکل گیری رفتار و هویت فرزندان دارد؛ در صورتی که شکاف میان این دو نسل موجب ضعف در روابط شود، فرزندان معمولاً از راهبردهایی مانند اجتناب و عدم تبعیت از والدین استفاده میکنند (دانش، ذاکری و عبداللهی، ۱۳۹۳: ص. ۱۳)
نظریه شکاف نسلی مانهایم، پرنسکی، توفلر به بیان این مساله می پردازد که شکاف نسلی، پدیده ای ساختاری است که زمانی شکل میگیرد که تفاوت در تجربهٔ تاریخی–فناورانه منجر به تفاوت در ساختار شناختی و ارزشی شود( 1928(Mannheim, . کارل مانهایم (1928) شکاف نسلی را نتیجهٔ تجربهٔ جمعی ناهمگون میداند — نه صرفاً تفاوت سنی. در دوران دیجیتال، این تجربهٔ ناهمگون، به صورت تفاوت در سن دسترسی به اینترنت گسترهٔ مهارتهای رسانه ای و نگرش به حریم خصوصی و هویت دیجیتال ظهور میکند.پرنسکی (2001) با تفکیک نسل دیجیتالی بومی (Digital Natives) و مهاجران دیجیتالی
) lmmigrants (Digital چارچوبی ابزاری برای درک این شکاف ارائه میدهد. با این حال، این دوگانگی قابل نقد است؛ زیرا نشان داده شده که سواد دیجیتالی حاصل نسل بودن نیست، بلکه تابعی از فرصت های فردی، آموزشی، و خانوادگی است (پریزاد و همکاران، 1402: 118). از این رو، شکاف نسلی در این پژوهش، نه به عنوان یک تقابل، بلکه به عنوان یک تفاوت قابل پیمایش در نظر گرفته میشود — تفاوتی که میتواند از طریق گفتگو و هم آموزی (co-learning) کاهش یابد.
5- چارچوب نظری
درک چالشهای زیست دیجیتال نسل Z، بدون توجه به نقش خانواده — به ویژه والدین به عنوان اولین مرجع هدایت تربیتی — ناتمام میماند. با وجود گسترش پژوهشهای مربوط به سواد رسانه ای و جوانی دیجیتالی، همچنان شکافی مفهومی میان ظرفیت فردی نسل Z و توانمندی تعاملی خانواده در ادبیات فارسی زبان مشهود است. این بخش از مقاله با هدف پر کردن این شکاف، با مطالعه دقیق نظریه های پایه ای، یادگیری اجتماعی، تفکر انتقادی، و شکاف نسلی را به صورت یکپارچه ای بازخوانی میکند تا زمینهٔ شکل گیری یک مدل مفهومی جدید — تحت عنوان مدل همسویی رسانه ای والد–فرزند — فراهم آید.
یادگیری اجتماعی تبیین میکند چرا فرزندان از والدین تقلید میکنند،تفکر انتقادی نشان میدهد چگونه این تقلید میتواند فراتر از رفتارِ سطحی باشد و به بازتاب عمیق منجر شود و شکاف نسلی توضیح میدهد چه موانعی این فرآیند را دشوار میسازد — و در عین حال، چرا غلبه بر آنها ضروری است.هیچ یک از نظریه های فوق به تنهایی نمیتواند پیچیدگیِ رابطهٔ والد–فرزند در زیست دیجیتال را پوشش دهد؛اما با در کنار هم قرار دادن و ترکیب آنها می توان به یک مدل علمی منطقی دست یافت.
از این ترکیب، مدل همسویی رسانه ای والد–فرزند (IMS-Model) استنباط میشود:
لازم به ذکر است؛ همسویی به معنای یکسان سازی کامل نیست، بلکه به معنای هماهنگی در سطحِ هدف تربیتی است — یعنی هر دو طرف (با تفاوت در سطح مهارت یا تجربه) در جهتِ تقویت خودکارآمدی رسانه ای فرزند حرکت کنند. در این مدل، سواد رسانه ای والدین، تنها زمانی مؤثر است که از طریق الگوی مشاهده شده، گفتگوی باز و تفکر مشترک به فرزند انتقال یابد — و این فرآیند، تحت تأثیرِ اندازهٔ شکاف تجربی و سبک تربیتی، تعدیل میشود.این یکپارچه سازی، ماهیتی تعاملی، غیرخطی و زمینه مند به مدل میبخشد و آن را از ساده انگاریهای کنترل والدین ، موفقیت تربیتی متمایز میسازد.
بررسی های صورت گرفته نشان میدهد که: - والدین تنها با ممنوعیت یا فیلتر نمیتوانند فرزندان را در برابر چالشهای زیست دیجیتال مصون نگه دارند؛ مؤثرترین هدایت، هنگامی رخ میدهد که سواد رسانه ای والدین به صورت زنده و تعاملی — نه انتزاعی — تجلی یابد؛ و شکاف نسلی، زمانی تهدید محسوب میشود که به فرصتی برای گفتگوی میان نسلی تبدیل نشود.
مدل حاضر بر طبق چارچوب نظری فوق تنظیم شده است، که در ادامه به تبیین آن پرداخته می شود؛
انواع روابط در اجزای مدل پیشنهادی
1.رابطهٔ مستقیم: سواد رسانه ای والدین با کیفیت هدایت تربیتی در زیست دیجیتال رابطهٔ مثبت و معنادار دارد.
- الگوسازی رسانه ای والدین، رابطهٔ بین سواد رسانه ای والدین و هدایت تربیتی را میانجیگری میکند.
- تفکر انتقادی مشترک، رابطهٔ فوق را تقویت و عمیقتر می سازد.
- گفتگوهای رسانه محور، یک مسیر میانجی گری قویتر و فعالانه تر را فراهم میکنند.
- شکاف تجربی دیجیتالی رابطهٔ میان سواد رسانه ای والدین و هدایت تربیتی را تضعیف میکند — مگر آنکه با گفتگوهای رسانه محور یا تفکر انتقادی مشترک جبران شود.
- سبک تربیتی مقتدرانه این رابطه را تقویت میکند، درحالیکه سبک اجباری آن را تضعیف یا معکوس میسازد.
- سواد رسانه ای بالای فرزند، میتواند نقش تعدیلگری مثبت داشته باشد (یعنی والدین نیازمند کنترل کمتر، اما هدایت بیشتر هستند)
جدول 1: ملاک های مدل یکپارچه «همسویی رسانه ای والد–فرزند»
|
سطح |
متغیر |
تعریف عملیاتی |
|
ورودی (Input) |
سواد رسانه ای والدین |
شامل: الف) دانش فنی و محتوایی رسانه ها؛ ب) توانایی تحلیل و ارزیابی پیامهای رسانه ای؛ ج) آگاهی از مخاطرات سایبری؛ د) توانایی همرسانی رسانه ای با فرزند |
|
واسطه ها (Mediators) |
الف) الگوسازی رسانه ای والدین ب) تفکر انتقادی مشترک ج) گفتگوهای رسانه محور |
الگوسازی: رفتار والدین در استفاده و نظارت بر رسانه به عنوان الگوی قابل مشاهده برای فرزند. تفکر انتقادی مشترک: گفتگوهایی که در آن والد و فرزند به صورت مشترک پیامهای رسانه ای را تحلیل میکنند. گفتگوهای رسانه محور: تعاملات ساختاریافته یا غیررسمی پیرامون محتوای دیجیتالی مصرفی. |
|
تعدیلگرها (Moderators) |
الف) میزان شکاف تجربی دیجیتالی ب) سبک تربیتی والدین ج) سطح سواد رسانهای نسل z |
شکاف تجربی: تفاوت در سن دسترسی به فناوری و میزان تسلط عملی. سبک تربیتی: مقتدرانه، مداراکننده، یا اجباری. سواد رسانه ای فرزند: ظرفیت فردی نسل Z برای استقلال رسانه ای. |
|
خروجی (Outcome) |
کیفیت هدایت تربیتی در زیست دیجیتال |
شامل: الف) کاهش آسیب پذیری روانی-اجتماعی (مانند اعتیاد دیجیتال، مقایسه اجتماعی منفی، گمراهی ایدئولوژیک)؛ ب) افزایش خودنظارتی رسانه ای در فرزند؛ ج) گسترش گفتمان تربیتی دربارهٔ فضای مجازی. |
۶. نقش سواد رسانه ای والدین در تربیت فرزندان
از مهم ترین مسائل کنونی خانواده ها در دنیای کنونی شیوه تربیت فرزندان در فضایی است که دارایی شاخصه های خاص خود می باشد، بی شک ورود عالمانه والدین در جهت دهی نوع تربیت فرزندان تاثیرات بسزایی را به همراه خواهد داشت. در ادامه مقاله حاضر نقش سواد رسانه والدین در تربیت فرزندان تحلیل خواهد شد؛
۶-۱. والدین؛ هدایتگران آگاه در فضای رسانه ای
سواد رسانه به معنای توانایی دریافت، تحلیل، ارزیابی و تولید پیامهای رسانه ای است. این مفهوم به کاربران کمک میکند تا محتوای رسانه ها را به صورت آگاهانه و انتقادی بررسی کرده و از تأثیرات مثبت و منفی آنها آگاه شوند. سواد رسانه ای شامل مجموعه ای از مهارتها است که به افراد امکان میدهد اطلاعات موجود در رسانه های مختلف مانند تلویزیون، اینترنت، شبکه های اجتماعی، روزنامه ها و تبلیغات را درک کرده و دربارهٔ صحت، منبع و پیامهای ضمنی آن قضاوت کنند (حبیب زاده، ۱۳۹۸: ص. ۲۳).
بیشتر والدین بر این باورند که قوانین ملی موجود به اندازهٔ کافی از فرزندانشان در برابر تهدیدات آنلاین محافظت نمیکند. این مسئله بر اهمیت نقش فعال والدین در هدایت و آموزش دیجیتال یا سواد رسانهٔ فرزندان تأکید دارد. رویکردهای تربیتی والدین، بیشتر به روشهای فعال تربیتی متکی هستند و شامل تعیین قوانین مشخص برای زمان، نحوه و هدف استفاده از اینترنت، گفتگو با فرزندان دربارهٔ فعالیتهای آنلاین و خطرات احتمالی، استفادهٔ مشترک والدین و فرزندان از اینترنت برای فعالیتهای آموزشی یا تفریحی و توضیح تنظیمات حریم خصوصی و امنیتی شبکه های اجتماعی به فرزندان است
(Trninić, D., Kuprešanin Vukelić, K., 2023: p. 9). از منظر جامعه شناختی، خانواده و رسانه ها همچنان از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر شکل گیری نگرشها و رفتارهای اجتماعی به شمار می آیند. حتی با وجود توسعه فناوریهای نوین و گسترش رسانه های الکترونیک، نقش خانواده در هدایت جامعه و شکلدهی به ارزشهای فرهنگی و اجتماعی همچنان پررنگ باقی مانده است (بهشتی، نوروزی، ۱۴۰۲: ص. ۵۶۳). این امر نشان میدهد که والدین، با برخورداری از آگاهی رسانه ای و تربیتی، میتوانند نقش مؤثری در مقابله با آسیبهای رسانه ای ایفا کنند. در مواجهه با فضای مجازی، والدین را میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
- دسته اول: کسانی که کاملاً به رسانه ها اعتماد میکنند و بدون کمترین کنترلی کودکان را تنها رها مینمایند؛
- دسته دوم: کسانی که برخورد افراطی سخت و خشن را انتخاب میکنند و به گمان خود می کوشند ارتباط بین رسانه و فرزندان را قطع نمایند؛
- دسته سوم: کسانی که با تدبیر و مدیریت درست، ضریب نفوذ رسانه های جدید در فضای خانواده را در حد اعتدال نگه میدارند و مراقبت میکنند تا آسیبهای آن به کمترین میزان کاهش یابد.
به نظر میرسد دسته سوم در این میدان پیروز میشوند و خانواده را سالم به سرمنزل مقصود خواهد رساند.
جایگاه والدین؛هدایتگران آگاه در فضای رسانه ای در مدل پیشنهادی: کیفیت الگوسازی رسانه ای :این مؤلفه، شکل فعال و آگاهانه الگوسازی را نشان میدهد — نه صرفاً رفتار تصادفی در حضور فرزند-
پیوند نظری؛ یادگیری اجتماعی بندورا تأکید میکند که الگوهایی که قصد هدایت دارند ، تأثیرپذیری بالاتری بر توجه و تقلید فرزند دارند.تفکر انتقادی؛ هدایت آگاه، مستلزم آن است که والدین خودشان پیامهای رسانهای را پیش از انتقال، مورد بازخوانی قرار دهند؛ یعنی از «مراقب» به «هم خوانندهٔ انتقادی» تبدیل شوند. در نتیجه «هدایتگری آگاه» مفهومی میانجی است که بدون آن، سواد رسانه ای والدین — حتی در سطح بالا — ممکن است به صورت نامرئی یا غیرکارآمد باقی بماند. هدایت آگاه، زمانی شکل میگیرد که والدین از سواد خود، نه برای کنترل، بلکه برای اشتراک گذاریِ آگاهانه استفاده کنند.
۶-۲. پرورش تفکر انتقادی در فرزندان
تفکر انتقادی به عنوان یکی از بنیادی ترین مهارتهای شناختی، نقش مهمی در شکل گیری شخصیت، تصمیم گیری آگاهانه و مقاومت در برابر اطلاعات نادرست دارد. اهمیت این مهارت از دیرباز مورد توجه اندیشمندان بوده و ریشه های آن را میتوان در دیدگاههای فیلسوفانی چون افلاطون جستجو کرد. با این حال، در دو دههٔ اخیر، این مفهوم وارد مرحله ای نوین شده و به صورت یک جنبش جهانی با عنوان «تفکر انتقادی» یا «مهارتهای تفکر» در نظامهای آموزشی و تربیتی مطرح شده است (فتحی آذر، ادیب، هاشمی، بدری گرگری، غریبی، ۱۳۹۲: ص. ۱۹۸).
والدینی که خود از سواد رسانه ای برخوردارند، میتوانند با گفتگوهای روزمره، طرح پرسشهای چالش برانگیز و تشویق به تحلیل وقایع، زمینه ساز رشد ذهنی فرزندان باشند.
جایگاه پرورش تفکر انتقادی در فرزندان در مدل پیشنهادی: نتیجهٔ میانجیِ دوسویه (Mediator: تفکر انتقادی مشترک):این مؤلفه، تنها زمانی مؤثر است که تفکر انتقادی به عنوان یک روال خانوادگیِ تعاملی (نه یک درس انفرادی) پیاده سازی شود.پیوند نظری: تفکر انتقادی (فرایر): فرایر بر «گفتگوی دیالکتیک» تأکید دارد — یعنی یادگیری از طریق پرسش و بازپرسش در یک رابطهٔ افقی (نه عمودی). این رویکرد در خانواده، مستلزم پذیرش ظرفیت فکری فرزند توسط والدین است (فرید، 1398: 72).
یادگیری اجتماعی: تفکر انتقادی، زمانی تثبیت میشود که در کنار الگوی رفتاری، الگوی بازخوانیِ پیام نیز وجود داشته باشد (مثلاً والد بگوید: «من هم ابتدا فکر کردم این ویدیو واقعی است، اما بعد متوجه شدم که…»). در نتیجه پرورش تفکر انتقادی، در مدل IMS نه یک «هدف مستقل»، بلکه یک مکانیسم انتقالِ سواد رسانه ای است؛ این مکانیسم، سواد رسانهای والدین را از سطح «دانش» به سطح «خودکارآمدی رسانه ای» فرزند تبدیل میکند.
۶-۳. مدیریت زمان و تشخیص منابع معتبر
در زیست رسانه ای نسلهای جدید، به ویژه نسل Z، توانایی مدیریت زمان و تشخیص منابع معتبر اطلاعاتی، به یکی از مهارتهای حیاتی تبدیل شده است. والدین میتوانند با آموزش روشهای ارزیابی منابع (مانند بررسی اعتبار نویسنده، تاریخ انتشار و منبع اصلی اطلاعات)، فرزندان را در انتخاب آگاهانه یاری کنند.
جایگاه مدیریت زمان و تشخیص منابع معتبر در مدل: روالهای هدایت تربیتی در زیست دیجیتال (زیرمجموعهٔ خروجی):این دو مهارت، شاخصهای عینی و قابل مشاهدهٔ «کیفیت هدایت تربیتی» محسوب میشوند پیوند نظری: شکاف نسلی: نسل Z تمایل دارد زمان را به صورت چندوظیفه ای (multitasking) سپری کند، درحالیکه والدین معمولاً بر مدیریت خطی زمان تأکید دارند. کاهش شکاف در این حوزه، مستلزم هم آموزی در مدیریت زمان دیجیتالی است — نه اعمال الگوی قدیمی (پریزاد و همکاران، 1402). تفکر انتقادی: تشخیص منابع معتبر، مستلزم یادگیری معیارهای ارزیابی (مانند شفافیت منبع، وجود مرجع، همسویی با سایر منابع مستقل) است — نه اتکا به شهود یا تعداد لایکها (فرید، 1398: 112).در نتیجه مدیریت زمان و تشخیص منابع معتبر، نتایج قابل سنجشی از «همسویی رسانه ای» محسوب میشوند؛ یعنی زمانی که این دو مهارت، نتیجهٔ گفتگوهای مشترک باشند — نه صرفاً حاصل دستورالعمل های یک طرفه — پایداری و تأثیرگذاری آنها افزایش مییابد.
۶-۴. گفتگوی سازنده و اعتماد متقابل
ایجاد فضای گفتوگو و اعتماد میان کاربران، خانوادهها و نهادهای اجتماعی، به ضرورتی بنیادین در زیست رسانه ای تبدیل شده است. والدینی که بتوانند با فرزندان خود دربارهٔ تجربه های رسانه ای، دغدغه ها و چالشهایشان گفتگو کنند، نه تنها از آسیبهای احتمالی پیشگیری میکنند، بلکه زمینه ساز رشد فکری و اخلاقی آنان نیز خواهند بود.
جایگاه گفتگوی سازنده و اعتماد متقابل در مدل: مکانیسم میانجی اصلی (Mediator: گفتگوهای رسانه محور)؛این مؤلفه، محوریترین مسیر انتقال سواد رسانهای در مدل است.
پیوند نظری: تفکر انتقادی:«گفتگو» جایگزین «رسانه گویی» (narration) و لازمهٔ آموزش رهایی بخش معرفی می شود . شکاف نسلی: اعتماد متقابل، تنها عاملی است که میتواند «شکاف تجربی» را به «پل میان نسلی» تبدیل کند؛ بدون اعتماد، هرگونه هدایت، به عنوان نفوذ یا کنترل درک میشود (پریزاد و همکاران، 1402: 123). یادگیری اجتماعی: گفتگوی سازنده، احتمال تقویت مثبت را افزایش میدهد — مثلاً تعریف از تلاش فرزند برای بررسی یک خبر جعلی.
در نتیجه گفتگوی سازنده و اعتماد متقابل، شرط لازم برای تحقق «همسویی» است؛ این دو مؤلفه، جایگزین «کنترل» نمیشوند، بلکه کنترل را به صورت غیرمستقیم — از طریق تطابق درک — ممکن میسازند. اعتماد، مانع از تبدیل والد به «رقیب رسانه ای» برای فرزند میشود.
۶-۵. بازتثبیت مرجعیت تربیتی خانواده
در عصر رسانه های دیجیتال، مرجعیت تربیتی خانواده، بهویژه والدین، با چالشهای جدی مواجه شده است. حفظ مرجعیت تربیتی، مستلزم آن است که خانوادهها بتوانند در برابر نفوذ رسانه ها، نقش هدایتگر خود را حفظ کرده و با ارتقای سواد رسانه ای، فرزندان را در برابر پیامهای گمراهکننده و ارزشهای ناپایدار محافظت کنند.
جایگاه بازتثبیت مرجعیت تربیتی خانوادگی در مدل ارائه شده: متغیر خروجی نهایی:این مؤلفه، بالاترین سطح تأثیرگذاری مدل است: بازگشتِ تربیت به حیطهٔ خانواده، پس از رقابت با رسانه های خارجی (مانند اینفلوئنسرها، الگوریتمها، فضاهای ناشناس).
پیوند نظری: یادگیری اجتماعی: بندورا تأکید میکند که الگوهایی که اعتبار روانشناختی دارند (credibility)، تأثیر بیشتری بر توجه و تقلید دارند. مرجعیت تربیتی، همان «اعتبار خانواده» در حوزهٔ دیجیتال است. شکاف نسلی: وقتی فرزندان احساس کنند والدینِ آنها در فضای دیجیتال ناکارآمد یا عاجز هستند، به سرعت مرجعیت را به عوامل دیگر منتقل میکنند (مانند دوستان یا رسانه های جمعی). این انتقال، یک فرآیند عقلانی — نه عصیانی — است.
در نتیجه بازتثبیت مرجعیت تربیتی خانواده، نه از طریق تأکید بر «سلطة والدین»، بلکه از طریق اثبات توانایی تعاملی والدین در فضای دیجیتال امکانپذیر است. این بازتثبیت، نشانهٔ موفقیتِ «همسویی رسانه ای» است — یعنی زمانی که خانواده دیگر به عنوان «محیط خارجیِ رسانه»، بلکه به عنوان «فضای رسانه ای مشترک» درک شود.
جدول 2: جایگاه سواد رسانه ای والدین در تربیت فرزنداندر مدل «همسویی رسانه ای والد–فرزند»
|
مولفه |
جایگاه در مدل |
نقش در زنجیره علی |
|
سواد رسانه ای والدین |
ورودی |
پیش شرط ظرفیت هدایت |
|
هدایتگری آگاه |
میانجی (الگوسازی) |
تبدیل سواد به رفتار قابل مشاهده |
|
پرورش تفکر انتقادی |
میانجی (تفکر مشترک) |
تبدیل رفتار به بازتاب و خودنظارت |
|
مدیریت زمان و منابع |
خروجی (شاخص عملکردی) |
نمود عینی همسویی |
|
گفتگو و اعتماد |
میانجی (گفتگوی رسانه محور) |
کانال اصلی انتقال سواد |
|
بازتثبیت مرجعیت |
خروجی (نتیجهٔ ساختاری) |
بازگشت تربیت به حوزهٔ خانواده |
با توجه به مطالب بیان شده اهمیت نقش سواد رسانه ای والدین در عصر کنونی روشن شد در ادامه جهت غنای بیشتر بحث چند مورد از چالش هایی که نسل z با آن مواجه هستند و تاثیر سواد رسانه والدین در جهت دهی مواجه با این چالش ها بررسی می شود؛
1-7. ساماندهی سیل اطلاعات نادرست
یکی از چالشهای اصلی زیست رسانه ای نسل Z، گسترش اخبار جعلی است که بر پایه تغییر و تحریف واقعیت شکل گرفته و موجب گمراهی مخاطب و ایجاد سردرگمی در فضای عمومی میشود. این اخبار میتوانند از طریق رسانه های سنتی (مانند روزنامه، رادیو و تلویزیون) یا فضای دیجیتال منتشر شوند و ویژگی اصلی آنها، القای سردرگمی و فریب مخاطب است. برخی پژوهشگران معتقدند این اخبار عمداً و با برنامه ریزی تولید میشوند و میتوانند تهدیدی جدی برای جامعه باشند؛ تهدیدی که ممکن است به شکل بحران اجتماعی، آسیب به سلامت یا دارایی افراد، یا برهمزدن نظم و امنیت عمومی ظاهر شود (محمدحمید، رحمانی، بیگلربیگی، ۱۴۰۱: ص. ۸۳).
در چنین شرایطی، والدینی که از سواد رسانه ای برخوردارند، میتوانند با آموزش روشهای اعتبارسنجی منابع و تقویت تفکر انتقادی در فرزندان، این چالش را تعدیل کنند. به عنوان مثال، گفتگوهای خانوادگی دربارهٔ تفاوت بین خبر و اخبار جعلی، میتواند به عنوان مکانیزمی پیشگیرانه عمل کند.
2-7. مدیریت در پیشگری از وابستگی به فضای مجازی
در ده ها اخیر ، گسترش فناوریهای ارتباطی و فراگیر شدن اینترنت، فضای مجازی را به بخش جدایی ناپذیری از زندگی روزمره — به ویژه نسلهای جوان — تبدیل کرده است. این تحول علاوه بر فراهم آوردن فرصتهای یادگیری، ارتباط و سرگرمی، زمینه ساز اعتیاد رسانه ای شده است؛ پدیده ای که سلامت فردی را تهدید کرده و پیامدهای اجتماعی، تحصیلی و جسمانی جدی به همراه دارد. مطالعات نشان میدهد که استفادهٔ افراطی از اینترنت و شبکه های اجتماعی، افراد را به موجوداتی منزوی و منفعل تبدیل کرده و روابط اجتماعی آنان را تضعیف میکند. این وابستگی در میان دانشآموزان و دانشجویان، منجر به کاهش بهره وری، افت تحصیلی، بی انگیزگی و اختلال در تمرکز شده و آنان را از مسیر رشد علمی و اجتماعی دور میسازد (برقی بابک، زاهدی فرد، ۱۳۹۴: ص. ۴۴).
در این بستر، والدین میتوانند با تعیین برنامه های مشترک خانوادگی، محدود کردن زمان استفاده از دستگاهها و تشویق به فعالیتهای حضوری، نقش مؤثری در کاهش این وابستگی ایفا کنند.
3-7. کاهش آسیب های بحران هویت و مقایسه های اجتماعی
هویت اجتماعی به ویژگیهایی اطلاق میشود که دیگران به فرد نسبت میدهند و نشان دهندهٔ شباهت با گروههاست، در حالی که هویت شخصی، فرد را به عنوان موجودی متمایز تعریف میکند (معمار، عدلیپور، خاکسار، ۱۳۹۱: ص. ۱۵۹). در فضای رسانه ای امروز، این دو نوع هویت به طور مداوم در معرض بازتعریف قرار دارند؛ چرا که نوجوانان و جوانان خود را در آینهٔ تصاویر ایده آل شده و غیرواقعی رسانه ها میسنجند. این مقایسه های مکرر میتواند احساس ناکافی بودن، اضطراب و بحران هویت را تقویت کند.
والدین با تقویت عزت نفس فرزندان، ایجاد فضای امن برای بیان احساسات و آموزش نقد رسانه ای، میتوانند به آنان کمک کنند تا هویت خود را بر پایهٔ تجربه های واقعی، نه تصاویر مجازی، بنا کنند.
4-7. پیشگیری ازجایگزینی مرجعیت والدین با اینفلوئنسرها
در زیست رسانه ای نسل Z، مرجعیت سنتی والدین به شدت تضعیف شده است؛ چالشی که ریشهٔ اصلی آن در گسترش پدیدهٔ اینفلوئنسرهادر شبکه های اجتماعی دارد. این افراد با بهره گیری از استراتژیهای هوشمندانهٔ بازاریابی و تولید محتوای جذاب، شخصی سازی شده و روزمره، توانسته اند جایگاهی تأثیرگذار و مرجع گونه در ذهن جوانان ایجاد کنند و حتی نوعی رابطهٔ عاطفی و اعتماد با آنان برقرار نمایند. رابطه ای که در بسیاری موارد جایگزین ارتباط سنتی والدین و فرزندان شده است (درودی، محمدی، ۱۴۰۲: ص. ۳۵۷).
در چنین شرایطی، والدین باید با حضور فعال در فضای دیجیتال، محتوای مشترک تولید کنند و با گفتوگوی منظم دربارهٔ ارزشهای اینفلوئنسرها، فرزندان را به تفکر انتقادی ترغیب کنند.
5-7. مقابله با انزوای اجتماعی و اختلالات روانی
در عصر دیجیتال، استفادهٔ گسترده و بیرویه از اینترنت و فضای مجازی به یکی از عوامل مؤثر در بروز انزوای اجتماعی و اختلالات روانی تبدیل شده است. نوجوانان و جوانان که بخش قابل توجهی از زمان خود را در محیطهای مجازی سپری میکنند، با وجود ظاهرِ ارتباطی این فضا، در عمل به موجوداتی منزوی و گوشه گیر تبدیل میشوند.
خانواده ها میتوانند با تشویق به شرکت در فعالیتهای گروهی، ورزش و تعاملات حضوری، و همچنین آموزش مهارتهای ارتباطی، این انزوا را کاهش دهند.
جدول 3: جدول تماتیک
|
مصادیق رسانه ای نمونه |
زیرتمها |
تم کلیدی |
|
ویدئوهای فکتچک با محتوای معکوس در تلگرام استوریهای غیرواقعی در اینستاگرام |
تولید خودکار اخبار جعلی با هوش مصنوعی ترویج پیامهای توطئه آمیز |
سیل اطلاعات نادرست |
|
استفاده از نوتیفیکیشن برای افزایش Engagement در اسنپ چت گیمیفیکیشن در تیکتاک |
طراحی واسازیهای روانشناختی فعالسازی سیستم پاداش دوپامینی |
وابستگی به فضای مجازی |
|
استوریهای زندگی_بی_دردسر در اینستاگرام؛ فیلترهای زیبایی در تیکتاک |
فشارهای بدن محور ایده آل سازی زندگی |
بحران هویت |
|
پادکستهای با عنوان گپ از دل و محتوای راهنمایی زندگی توسط اینفلوئنسرهای غیرمتخصص |
رابطهٔ شبه دوستانه با اینفلوئنسرها- فروش هویت به صورت محصول |
جایگزینی مرجعیت والدین با اینفلوئنسرها |
|
گروههای چت بی پایان با محتوای کم عمق؛ استفاده از استیکرهای جایگزین حرف |
تعویض کیفیت با کمیت در ارتباط کاهش تحمل سکوت |
انزوای اجتماعی |
نتیجه گیری
با بررسی های صورت گرفته روشن شد؛ در حوزهٔ سواد رسانهای خانواده، پژوهش های متعددی صورت گرفته که عمدتاً بر دو محور متمرکز بودهاند:
پژوهش حاضر با سه ویژگی، از پژوهش های صورت گرفته پیشین متمایز میشود:
- تعاملی بودن: به جای بررسی سواد به تنهایی، بر فرآیند انتقال آن در رابطهٔ والد–فرزند تمرکز کرده است.
- غیرخطی بودن: نشان داده که شکاف نسلی، یک متغیر تعدیلگر — نه یک مانع مطلق — است.
- زمینه مندی فرهنگی: مفاهیمی مانند بازتثبیت مرجعیت تربیتی خانواده و هدایتگری آگاه، بازتابی از ارزشهای تربیتیِ ریشه دار در فرهنگ فارسی زبان هستند.
پژوهش حاضر نشان داد که سواد رسانه ای والدین، به تنهایی نمیتواند تضمین کنندهٔ هدایت تربیتی مؤثر در زیست دیجیتال باشد. مؤثرترین مسیر تأثیرگذاری، انتقال سواد از طریق گفتگوهای رسانه محور است — مسیری که در آن والدین نه به عنوان راهنمای قطعی، بلکه به عنوان هم پرسشگر ظاهر میشوند. یافته ها تأیید کردند که:
- گفتگوی سازنده قویترین مکانیسم میانجی گری در مدل کپارچه «همسویی رسانه ای والد–فرزند» است،
- شکاف تجربی دیجیتالی تأثیر سواد رسانه ای را کاهش میدهد، اما این کاهش در خانواده هایی با فراوانی گفتگوی بالا، از بین میرود،
- و مرجعیت تربیتی خانواده، زمانی بازتثبیت میشود که والدین در فضای دیجیتال حضور تعاملی داشته باشند — نه صرفاً حضور نظارتی.
یافته های حاضر مدل را به عنوان یک مدل تعاملی، غیرخطی، و زمینه مند تأیید میکنند.
منابع و مآخذ:
کتابها
-پاتر، ج.و.؛ سواد رسانه ای؛ شاه قاسمی، ا. (مترجم)؛ تهران: سازمان انتشارات جهاد دانشگاهی، ۱۳۸۵. (اثر اصلی منتشر شده در ۲۰۰۴).
- حبیب زاده، ط.؛ حقوق فناوری اطلاعات: مقدمه ای بر حقوق تجارت الکترونیک (مطالعه تطبیقی)؛ جلد اول؛ تهران: انتشارات مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، ۱۳۹۸.
- روستا، ا.؛ مدیریت بازاریابی در نسل زد؛ تهران: نشر دیدار، ۱۳۹۷.
- عرفان، ا.م.؛ رسانه و آموزه مهدویت: بازنمایی الگوی مطلوب رسانه در عرصه اندیشه مهدویت؛ قم: موسسه بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)، ۱۳۹۴.
مقالات
- اسدی دیماجانکشی، ف.؛ «نوجوانان و رسانه های اجتماعی: تحلیل روانشناختی»؛ فصلنامه علوم ارتباطات، ۲۰(۶۷)، ۱۴۰۳.
- اعتماداهری، ع.، سلیمانی، ش.، و علاءالدین، ب.آ.؛ «بررسی رابطه میزان سواد رسانه ای والدین با انگیزه پیشرفت تحصیلی دانشآموزان دوره دوم متوسطه»؛ مجله علوم روانشناختی، ۱۸(۸۰)، ۱۳۹۸.
- بخشی، ب.، شهیدیان، ا.، و خرسند، م.؛ «بررسی تطبیقی نحوه مدیریت و فعالیت اقتصادی موسسات ارتباطی رسانه ای معتبر در جهان»؛ مطالعات رسانه ای، ۸(۲۱)، ۱۳۹۲.
- برقی، ب.، و زاهدیفرد، س.؛ «اعتیاد به اینترنت و فضای مجازی و تأثیر آن در روند تحصیلی دانشجویان»؛ در همایش دانشجویی دانشکده مهندسی: چالشها و فرصتها، ۱۳۹۴.
- برکت، م.، چلنگر، ز.س.، و محبی، ن.؛ «بررسی پدیدارشناسانه زیست رسانه ای سالمندان در دوران کرونا»؛ فصلنامه تحقیقات فرهنگی ایران، ۱۴(۵۴)، ۱۴۰۰.
- بهادری خسروشاهی، ج.، و برقی، ع.؛ «نقش سواد رسانه ای والدین و هویت اجتماعی بر مصرف رسانه ای دانشآموزان»؛ مطالعات رسانه های نوین، ۴(۱۴)، ۱۳۹۷.
- پاکوفته، ن.، نصری، ص.، نصرالهی، ب.، و فرخی، ن.ع.؛ «بررسی روابط والد فرزندی با هویت دینی در دانشجویان»؛ مسائل کاربردی تعلیم و تربیت اسلامی، ۶(۱)، ۱۴۰۰.
- پوردیان، م.، عبدالهی، ح.، عباسپور، ع.، و خرسندی، ط.؛ «شناسایی مؤلفههای سیاستگذاری چندفرهنگی در آموزش و پرورش عمومی ایران»؛ آموزش در علوم انتظامی، ۱۰(۳۷)، ۱۴۰۱.
- پورسعید، سیدمسعود؛ «طراحی الگوی توسعه منابع انسانی کارآفرین بر اساس نظریه یادگیری اجتماعی»؛ پژوهشهای مدیریت منابع انسانی، ۱(۳)، ۱۳۸۸.
- حسینی، س.ب.؛ «سواد رسانه ای راهبرد استحکام هویت فردی و ملی»؛ مطالعات ملی، ۱۴(۲)، ۱۳۹۲.
- خاکسارزغندی، ع.؛ «سواد رسانه ای و قربانی سایبری در دانشآموزان ایرانی»؛ فصلنامه روانشناسی اجتماعی، ۳، ۱۳۹۸.
- خانی، ح.؛ «تأثیر آموزش در فضای مجازی بر عدم یادگیری مهارتهای اجتماعی دانشآموزان»؛ فصلنامه فناوریهای آموزشی، ۴، ۱۴۰۲.
- دانش، پ.، ذاکری نصرآبادی، ز.، و عبداللهی، ع.س.؛ «تحلیل جامعه شناختی شکاف نسلی در ایران»؛ جامعه پژوهی فرهنگی، ۳(پاییز)، ۱۳۹۳.
- درودی، ه.، و محمدی، ه.؛ «عوامل مؤثر در قصد خرید کاربران در بازاریابی اینفلوئنسر رسانه های اجتماعی»؛ مطالعات رسانه های نوین، ۹(۳۶)، ۱۴۰۲.
- دهقان، ع.؛ «راهکارهای افزایش میزان سواد علمی والدین و نقش آن در تربیت و پیشرفت تحصیلی دانشآموزان»؛ فصلنامه رهیافتهای نوین در مطالعات اسلامی، ۱۵، ۱۴۰۲.
- رحمانی، ن.؛ «نقش سواد رسانه ای و الگوی والد-فرزندی در شکل گیری هویت دینی فرزندان»؛ پژوهش در آموزش معارف و تربیت اسلامی، ۴(۴)، ۱۴۰۲.
- رسولزاده اقدم، ص.، میرمحمدتبار، س.ا.، افشار، س.، و عدلیپور، ص.؛ «تحلیل جامعهشناختی پیامدهای رسانه های اجتماعی بر ارزشهای جوانان ایرانی»؛ راهبرد اجتماعی فرهنگی، ۱۷، ۱۳۹۴.
- رسولی، م.ر.، و ناظمی یگانه، ف.؛ «تأثیر سرمایه اجتماعی بر نحوه انتخاب منابع خبری»؛ مطالعات جامعهشناختی ایران، ۱(۲)، ۱۳۹۰.
- رمضانی، ف.، و فقیهی، ع.؛ «آموزش تفکر انتقادی به دانش آموزان: چالشها و راهکارها»؛ کنفرانس بین المللی روانشناسی، علوم تربیتی و سبک زندگی، ۱۴۰۲.
- سلیمانی، ش.، مکی آل آقا بدیع الزمان، و اعتماداهری، ع.؛ «بررسی رابطه میزان سواد رسانه ای والدین با انگیزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان»؛ مجله علوم روانشناختی، ۱۸(۸۰)، ۱۳۹۸.
- سیفزاده، ع.، حقیقتیان، م.، و مهاجرانی، ع.ا.؛ «حمایت اجتماعی ادراکشده و انزوای اجتماعی در سالمندان»؛ تصویر سلامت، ۱۰(۴)، ۱۳۹۸.
- شاکری، آ.، مدنی، ی.، و شاهمرادی، س.؛ «چالشهای ارتباطی والد-نوجوان در خانوادههای مسلمان ایرانی مقیم آمریکا»؛ مجله علوم روانشناختی، ۸۷، ۱۳۹۹.
- شجاعی، م.، امانی، ف.، مرادی، م.، و رمضانی، ر.؛ «بررسی نقش خانواده در شکل گیری هویت و اجتماعی شدن فرزندان»؛ کنفرانس بین المللی پژوهشهای مدیریت و علوم انسانی، ۱۴۰۲.
- شرفی، م.، مظلومیان، س.، و اسکندری، س.؛ «نیازسنجی آموزش زیست محیطی والدین کودکان بیش فعال»؛ رهیافتی نو در مدیریت آموزشی، ۱۰(۳)، ۱۳۹۸.
- شریفی، س.م.، و کرمینامی وندی، س.؛ «بررسی ابعاد آموزش سواد رسانه ای و اطلاعاتی»؛ دوفصلنامه دین و ارتباطات، ۲۵(۵۴)، ۱۳۹۷.
- صادقی، م.الس.، و مظاهری، ع.؛ «کیفیت ارتباط والد–فرزند پیششرط تربیت دینی فرزندان»؛ خانواده پژوهی، ۳(۹)، ۱۳۸۶.
- صدرزاده، م.، بیات، م.، و اخوان خرازیان، م.؛ «بررسی نحوه به کارگیری ارزشها جهت افزایش سرمایه اجتماعی»؛ مدیریت سرمایه اجتماعی، ۸(۱)، ۱۴۰۰.
- صیادی تورانلو، ح.، میرغفوری، س.ح.، مهدوی، م.ر.، و ثقفی، س.؛ «تحلیل عوامل مرتبط بر ایجاد جرائم فضای مجازی»؛ پژوهشنامه نظم و امنیت انتظامی، ۱۳(۳)، ۱۳۹۹.
- فتحی، آ.ا.، ادیب، ی.، هاشمی، ت.، بدری گرگری، ر.، و غریبی، ح.؛ «اثربخشی آموزش راهبردی تفکر بر تفکر انتقادی دانش آموزان»؛ پژوهشهای نوین روانشناختی، ۸(۲۹)، ۱۳۹۲.