نوع مقاله : مقاله پژوهشی
آموزش، بهویژه آموزش کودکان، یکی از پایههای اساسی توسعه انسانی، اجتماعی و اقتصادی هر جامعه محسوب میشود. زمانی که کودکان در سنین تشکیل شخصیت، مهارتها و توانمندیهای خود را در محیطهای آموزشی کسب میکنند، نهتنها فرصتهای فردی خود را گسترش میدهند، بلکه آینده یک کشور پایدار و پیشرو را میسازند.
در شرایط جنگ، این زیرساخت حیاتی بهسرعت دچار تخریب میشود؛ مدارس بهعنوان سوخت و هدف نظامی تبدیل میشوند، معلمان مجبور به ترک شهرها یا پذیرش نقشهای غیرآموزشی میشوند و خانوادهها به دلیل تهدیدهای امنیتی، کودکان را از حضور در کلاسها محروم میسازند. نتیجه مستقیم این وضعیت، قطع دسترسی گسترده کودکان به آموزش است که میتواند منجر به: ازدسترفتن سالهای تحصیلی و افزایش فاصله تحصیلی، بروز آسیبهای روانی‑اجتماعی نظیر اضطراب، افسردگی و انزوای اجتماعی و همچنین کاهش توانمندیهای شغلی و اقتصادی در بلندمدت که بهنوبه خود به چرخه فقر و بیثباتی میافزاید
پس از پایان درگیری، جبران این قطع دسترسی نهتنها یک نیاز انسانی، بلکه یک ضرورت برای بازسازی جامعه و جلوگیری از تداوم اثرات مخرب جنگ بر نسل آینده است. برای این منظور، دولت بهعنوان نهاد اصلی مسئول فراهمآوری زیرساختها، تأمین نیروی انسانی، برنامههای جبرانکننده و حمایتهای مالی باید نقش پیشرو را ایفا کند؛ اما موفقیت این فرایند تنها به دولت محدود نمیشود. نهادهای غیردولتی، جامعه مدنی، نهادهای بینالمللی و حتی خانوادهها و خود کودکان باید به طور هماهنگ و مشارکتی برای بازگرداندن دسترسی به آموزش تلاش کنند.
در مجموع، بازسازی نظام آموزشی برای کودکان پس از جنگ، یک مأموریت چندبعدی است که نیازمند برنامهریزی دقیق، همکاری گسترده و تعهد مستمر همه ذینهادان است.
بازگرداندن کودکان آسیبدیده در جنگ به آموزش، نیازمند یک رویکرد نظاممند و جامع است که تمام ابعاد این مسئله را در نظر بگیرد. در این راستا، شش حوزه کلیدی برای اقدام پیشنهاد میشود:
تعلیموتربیت به عنوان یک فعالیت اجتماعی، در طول تاریخ و متناسب با فرهنگ جوامع مختلف، در مکانهایی مانند دارالمعلمها، مدرسهها، خانقاهها و مکتبخانهها شکل گرفته است. (براند، ۱۳۶۷، ص۴۴۶ - ۴۵۰)
مدرسه پیشازاین به عنوان نهادی در راستای اهداف حوزه علمیه عمل میکرد؛ مکانی پیوسته به مسجد که در آن علوم اسلامی، حدیث، تفسیر و فقه تدریس میشد. این نهاد با تغییرات سبک تدریس، رشد یافت. در آن زمان وظیفه اصلی مدارس بیشتر آموزشهای دینی بود.
مدارس به عنوان یکی از ارکان اصلی سازمانهای شهری توسط عالمان، مدرسین و ثروتمندان ساخته میشدند. افزون بر کارکرد آموزشی-مذهبی، در بسیاری از اوقات نقش سیاسی-اجتماعی نیز بر عهده آنها بود. در آن دوران فراگیری علم و دانش به افراد خاصی محدود بود، ولی علاوه بر علوم اسلامی، آموزش علوم دیگر نیز رایج شد. (پهلوانزاده،۱۳۹۲، ص۱۷۳)
چند سالی است که مدارسی با هدف پیوند مسجد و تعلیموتربیت اسلامی، به دلیل خلأ موجود در کشور، فعالیت خود را آغاز کردهاند. این مدرسهها به مدارس مسجدمحور معروف هستند که محل استقرار آنها، مسجد است. مدیریت این مدارس معمولاً بر عهده یک روحانی آشنا با مسائل تربیتی است. تربیت اسلامی، سبک زندگی اسلامی، استعدادیابی و تربیت انقلابی، از مهمترین برنامهها و اهداف این مراکز است. (نیکداد و خانمحمدی، 1399، ص29)
در شرایطی که ساختمانهای مدرسه تخریب شدهاند، استفاده از مراکز فرهنگی، مسجدها، به عنوان کلاسهای موقت، و برنامههای آموزش آنلاین یا تلفنی (در صورت قابلیت ارتباطی) میتواند به حفظ تداوم یادگیری کمک کند.
تحقق هر آرمانی در آموزشوپرورش، در گرو مهمترین نیروی انسانی آن یعنی معلمان است که عامل اجرایی آرمانها در محیط عملی هستند و هیچ اصلاحی بدون همکاری و مشارکت فعال آنان انجام نخواهد شد؛ بنابراین اگر آموزشوپرورش بخواهد در جامعه تکثرگرا و جهانی امروز موفق باشد، باید به نظام تربیت معلم و اتخاذ تدابیر منطقی برای بهبود تربیت حرفهای معلمان اهمیت ویژهای دهد. معلم شایسته و اثربخش معلمی است که بتواند در شغل خود آموزشهای لازم را ببیند و به رشد حرفهای برسد و تجربیات زیادی را به دست آورد تا بتواند در پیشرفت تحصیلی دانشآموزان مؤثر واقع شود. معلمان اساسیترین نقش را در جریان یادگیری و رشد دانشآموزان بر عهده دارند و اهمیت این نقش حساس بر کسی پوشیده نیست. (خروشی و همکاران، 1395، ص26)
در جهان امروز تعلیموتربیت معلم از نظر منافع ملی جزء منافع سطح اول محسوب میشود (سرکار آرانی ۱۳۸۹، ص8) بهطوری که سرمایهگذاری در جهت آموزش معلمان از نوع سودمندترین سرمایهگذاریها است؛ زیرا معلمان توانمند نقطه آغاز هر تحول آموزشی هستند. ازآنجاییکه معلمان از یک سو در آماده نمودن دانشآموزان برای زندگی در جوامع و فرهنگهای مختلف نقش زیادی دارند و ازسویدیگر در همه کشورها منابع قابلتوجهی صرف بهبود نظام آموزش معلمان میشود موضوع تربیت معلمان مورد بحث سیاستمداران کشورهای مختلف است (سمیعی زفرقندی، ۱۳۹۰، ص164)
جنگ، باعث کمبود نیروی انسانی متخصص در حوزه آموزش میشود. بازپروری و آموزش مجدد معلمان، بهویژه در زمینه تدریس به دانشآموزان آسیبدیده، ضروری است. در صورت کمبود نیروی انسانی، جذب معلمان موقت (داوطلبان، متخصصان غیردولتی) میتواند راهگشا باشد. تضمین حضور معلم کافی و بامهارت، شرط لازم برای ارائه آموزش باکیفیت است.
نظام تعلیموتربیت هر کشوری در واقع کانون تولید اندیشه پرورش و کمک به اجتماعی شدن کودکان و نوجوانان آن جامعه جهت بهعهدهگرفتن نقشهای اجتماعی است. نظر به همین اهمیت است که امروزه یکی از شاخصههای مهم در سنجش میزان توسعه کشورها نرخ سواد و آموزش در آن جوامع است. در کشور درحالتوسعهای نظیر ایران بهرغم جهش بسیار خوبی که در سالهای اخیر در مورد نرخ باسوادی داشته است؛ اما ممکن است که شمار قابلتوجهی از کودکان و نوجوانانی که به لحاظ سنی شرایط برای حضور در کلاس درس و فراگیری دانش را دارند بنا به دلایل اجتماعی اقتصادی و فرهنگی گوناگون از تحصیل باز بمانند. (مهران، 1392، ص22)
فشار روانی پس آسیبی این اختلال در پی یک حادثه تنشزای روانی که خارج از قلمروی طبیعی تجربیات انسان است ایجاد میشود. بلایای طبیعی جنگ تصادفهای شدید ضرب و شتم جسمانی یا خشونت شدید و نیز وقایعی چون سوءاستفاده جنسی و جسمی در حد افراطی از وقایع آسیبزنندهای هستند که میتوانند منجر به این اختلال شوند. احتمال دارد این اختلال پس از بیماریهای خطرناک و مشکلات پزشکی حاد نیز ایجاد شود. اثر حادثه بر کودکان میتواند چنان شدید باشد که بر تمامی جوانب زندگی و از جمله تکالیف درسی آنها تأثیر بگذارد. (شاملو، 1378، ص189).
بسیاری از کودکان در مناطق جنگزده، سالهای تحصیلی خود را ازدستدادهاند. برنامهها و دورههای فشرده تابستانی یا نیمسالی برای تکمیل مطالب معوق، و جبران فاصله تحصیلی میتوانند به این کودکان کمک کنند تا به سطح آموزشی همسالان خود برسند. تکرار سال تحصیلی باید به عنوان آخرین راهحل در نظر گرفته شود.
سرپرست دانشکده بهزیستی و علوم اجتماعی سلامت در مصاحبهای بیان میدارد: «جنگ از جمله عواملی است که به طور گسترده آرامش را از جوامع میگیرد و عملاً سلامت روانی افراد را تهدید میکند. حتی کسانی که پیش از آن در وضعیت نسبی روانی خوبی قرار داشتهاند، ممکن است در معرض آسیب قرار گیرند. در شرایط بحران، افراد با مجموعهای از احساسات پیچیده؛ مانند ترس، اضطراب، اندوه، ناامیدی و حتی حس ناتوانی روبهرو میشوند. این احساسات طبیعیاند اما در صورت تداوم و شدت یافتن، باید جدی گرفته شوند. بدخوابی، حساسیت به صدا، کابوس، اضطراب مداوم و نشخوار فکری نسبت به آینده، از جمله علائم شایعی هستند که در دوران بحران بروز میکنند. اگر این نشانهها باعث اختلال در عملکرد فردی، اجتماعی یا شغلی شوند، مراجعه به روانپزشک یا روانشناس ضروری است.» (احمدیپور، 1404)
آسیبهای روانی ناشی از جنگ، مانع یادگیری و حضور کودکان در مدرسه میشود. «اگرچه کودک هنگامی که در شرایط بحرانزا قرار بگیرد در آرزوی بسیاری از چیزهای ازدسترفته است و حتی آرزوی نظم و انضباط در مدرسه را که قبلاً از آن گریزان بوده میکند، ولی گاهی غیبتهای مکرر از مدرسه بعد از فاجعه مشاهده میشود که به علت ترس از جدایی والدین است و بیانگر ترس کودک در مورد آینده است» (شریفیفر، 1382، ص250)
گنجاندن مشاوران مدارس برای ارائه خدمات مشاوره و رواندرمانی، برنامههای ارتقاء مهارتهای اجتماعی و مقابله با اضطراب، و رفع موانع روانی که مانع حضور و یادگیری میشوند، ضروری است.
بورسیه تحصیلی نوعی کمکهزینه مالی است که به دانشجویان مستعد یا نیازمند تعلق میگیرد تا بدون دغدغه مالی در سطوح مختلف آموزشی (بهویژه دانشگاه) به تحصیل ادامه دهند. این حمایت ممکن است بهصورت کامل یا جزئی باشد و شامل هزینههایی مانند شهریه دانشگاه، هزینه زندگی، کتاب، بیمه درمانی و گاه هزینه سفر شود. (آوای دانش، 1404)
دانشآموزانی که بورسیه میشوند، بهجای پرداخت هزینه تحصیل، کمکهزینه تحصیلی دریافت میکنند و این مبلغ نیاز به بازپرداخت ندارد. (مشاوره تحصیلی هیوا، بیتا)
بورسیهها معمولاً توسط دولتها، دانشگاهها، مؤسسات خیریه، سازمانهای بینالمللی یا شرکتهای خصوصی ارائه میشوند. هدف از آنها ارتقای عدالت آموزشی، تشویق استعدادهای درخشان، ترویج پژوهش، و تبادل فرهنگی میان کشورهاست. بورسیهها میتوانند بر اساس شایستگی علمی، نیاز مالی، قومیت، رشته تحصیلی یا جنسیت اعطا شوند. (آوای دانش، 1404)
پرداخت هزینههای بورسیه گاهی بهصورت یک چک در ابتدای تحصیل پرداخت میشود و تا زمان فارغالتحصیلی هزینههای دانشجو را پوشش میدهد. همچنین ممکن است بهازای هر ترم با احراز شرایط مدنظر دانشجو تمدید شود؛ اما اگر دانشجو شرایط را نداشت (بهعنوانمثال معدل پایین کسب کند)، بورسیه برای او تمدید نخواهد شد. (فرااپلای، بیتا)
هزینههای آموزش، میتواند مانع حضور کودکان در مدرسه شود. اعطای بورس یا کمکهزینه مستقیم به خانوادهها برای پوشش هزینه کتاب، وسایل تحریر و حملونقل، ارائه مشوقهای مالی به مدارس در مناطق دورافتاده، و کاهش موانع اقتصادی برای حضور منظم کودک، میتواند دسترسی به آموزش را برای همه کودکان فراهم کند.
در وضعیتی که جنگهای هستهای زندگی انسان را روی کرة زمین تهدید میکنند انسان معاصر با وضعیتی بسیار مأیوسکنندهتر و انواع جنگهای مهلک و ویرانکننده روبهروست ضرورت گسترش آموزش صلح بهمثابه یک نیاز قدیمی، اما با ماهیت و محتوای پیچیدهتر، همة مدارس جهان احساس میشود. با آن که برنامههای درسی صلح با عنوان برنامههای درسی مدارا برنامههای درسی برای تفاهم کثرتگرایی فرهنگی و... وجود دارند و در اغلب مدارس جهان در قالب دروسی مانند مطالعات اجتماعی اخلاق و مهارتهای زندگی ارائه میشوند، به نظر میرسد در اغلب برنامههای موجود رویکردهای روانشناختی و اخلاقی که رویکردهای خرد مطالعات صلح به شمار میآیند بیشتر موردتوجه قرار دارند. محتوای برنامههای درسی صلح محور و ماهیت ایدئولوژیک هر برنامة درسی صلح محور تحتتأثیر نیروهای کلان ملی و بینالمللی است که زندگی در عصر دانایی را تعریف میکند. لازم است این نوع برنامة درسی در اغلب رشتههای علومانسانی و حتی علوم طبیعی، پشتوانههای قوی نظری و عملی داشته باشد. به این سبب ماهیت برنامههای درسی صلح محور باید تلفیقی از رشتههای علمی مانند فلسفه، روانشناسی، دین، جامعهشناسی، اقتصاد، علوم سیاسی و زیستشناسی و مرکز اندیشههای گوناگون جهانی و گفتوگوی فعالان صلح در سراسر جهان باشد. (قادری و همکاران، 1387، ص49)
برنامه درسی باید با نیازهای کودکان آسیبدیده در جنگ و با توجه به شرایط پس از جنگ مطابقت داشته باشد. ادغام محتواهای صلحمحور، حقوق کودک و مهارتهای زندگی در برنامه درسی، تطبیق برنامهها با نیازهای محلی و ایجاد حس تعلق و مفیدبودن آموزش برای جامعه بازسازیشده، از اهمیت بالایی برخوردار است.
پژوهش حاضر در پاسخ به این سؤال اصلی: «دولت اسلامی چه وظایفی برای جبران قطع دسترسی کودکان به آموزش ناشی از جنگ دارد؟» به این پاسخها رسیده است:
بهطورکلی، این رویکرد جامع نشان میدهد که بازسازی آموزش پس از جنگ نیازمند توجه همزمان به جنبههای فیزیکی، انسانی، روانی و مالی است.