نوع مقاله : مقاله پژوهشی
مقدّمه
جنگهای قرن بیستویکم، بهویژه در خاورمیانه، دیگر صرفاً درگیریهای نظامی محض نیستند؛ بلکه عرصهای پیچیده برای آزمون هویتهای اجتماعی و بازتعریف مناسبات فرهنگی جوامع درگیراند. در این میان، نبرد دوازده روزه سال ۲۰۲۵ که در تقارن با ماه مبارک رمضان ۱۴۴۷ قمری میان ایران و رژیم صهیونیستی رخ داد، فراتر از یک عملیات نظامی، به نقطهعطفی در تحولات هویتی نسل جوان ایران تبدیل شد. پیش از این جنگ، گفتمان غالب در رسانههای غربی، نسلهای زد و آلفا را به عنوان نسلی «عبورکرده از هویت ملی» معرفی میکرد. اما وقوع جنگ رمضان، این پیشفرضها را به چالش کشید و پدیدهای بیسابقه را رقم زد: بازگشت این نسلها به هویت ملی در بستر درگیری نظامی. مسئله اصلی این پژوهش آن است که چه عوامل اجتماعی-فرهنگی و رهبری موجب شدند نسلهای زد و آلفا در بستر جنگ رمضان، نسبت به پیش از آن دگرگون شده و به هویت ملی و ولایت فقیه گرایش پیدا کنند؟(فتحی؛ و کریمی، ۱۴۰۲، صص ۸۷-۱۱۴)
بررسی مطالعات پیشین نشان میدهد که پژوهشهای متعددی در زمینه جامعهشناسی جوانان، هویت ملی و تأثیر جنگ بر هویت اجتماعی انجام شده است. رودریگز درسال 2021 به بررسی گفتمان مقاومت و نقش آن در نسل جوان پرداخت. در حوزه ایران، محمدی و همکارانش در سال 1400 به تأثیر تحریمهای اقتصادی بر هویت نسل جوان پرداختند. با این حال، هیچ پژوهش سیستماتیکی به بررسی تأثیر جنگ به مثابه یک «واقعه شناختی» بر بازتعریف هویت نسل زد و آلفا نپرداخته است. همچنین، نقش ولایت فقیه به عنوان محور همدلی و انسجام نسلها در این بافتاری خاص کمتر مورد واکاوی قرار گرفته است. این پژوهش با تلفیق جامعهشناسی جنگ و روانشناسی هویت و تمرکز بر «ولایت فقیه» به عنوان محور همدلی، نوآورانه است.
سؤال اصلی این است که چه عوامل اجتماعی-فرهنگی موجب بازگشت نسلهای زد و آلفا به هویت ملی و گفتمان مقاومت در بستر جنگ رمضان شد؟ و سؤالات دیگری ازجمله نقش ولایت فقیه در هدایت و معنابخشی به مقاومت نسل جوان در بستر جنگ چه بود؟ چگونه جنگ رمضان به مثابه «واقعهی شناختی» بر تغییر نگرش نسل زد و آلفا تأثیر گذاشت؟ چه عواملی موجب شد نسل جوان در بستر جنگ، هویت ملی را بازتعریف کند؟
این مقاله در پی تبیین این پارادوکس تاریخی است: چگونه نسلی که به گواه تحلیلهای غربی و حتی برخی ارزیابیهای داخلی، از گفتمان انقلاب فاصله گرفته بود، در حساسترین برههی تاریخ معاصر، به دفاع از کیان ملی و گفتمان مقاومت برخاست؟ فرضیهای که در این مقاله دنبال میشود آن است که جنگ رمضان بهمثابه یک «واقعهی معرفتی» عمل کرد که شکاف انتزاعی میان نسل جوان و حاکمیت را به چالشی عینی و بیواسطه تبدیل نمود و در این میان، نقش ولایت فقیه بهعنوان «محور همدلی» و «مرجع معنابخش»، عامل اصلی بازتعریف واقعیت هویتی برای نسل زد و آلفا بود.(افشاریان؛ عرب چادگانی؛ و جوادی ارجمند، 1404، صص ۴۹-۷۲)
۱-۱. جامعهشناسی جنگ و بازسازی هویت
در جامعهشناسی معاصر، جنگها دیگر صرفاً بهعنوان منازعاتی برای تغییر مرزهای جغرافیایی تحلیل نمیشوند. آنتونی گیدنز، جامعهشناس بریتانیایی، بر این باور است که وقایع حدی –از جمله جنگها- میتوانند ساختارهای نهادینهشدهی جامعه را دگرگون سازند و زمینهی بازتعریف هویتهای جمعی را فراهم آورند. از این منظر، جنگ رمضان نه یک رویداد نظامی صرف، بلکه «واقعهای حدی» بود که چارچوبهای معنایی پیشین را به چالش کشید و امکان بازاندیشی در هویت ملی و دینی را برای نسل جوان فراهم ساخت.(گیدنز، 1392، صص27_112)
از سوی دیگر، نظریهی «همبستگی اجتماعی» امیل دورکیم نیز میتواند برای تبیین این تحول به کار آید. دورکیم بر این باور است که در شرایط بحرانی و تهدیدات بیرونی، وجدان جمعی جامعه تقویت شده و همبستگی مکانیکی (همبستگی مبتنی بر باورها و ارزشهای مشترک) بازتولید میشود. جنگ رمضان با ایجاد حس تهدید مشترک، زمینهای برای بازسازی وجدان جمعی در میان نسل جوان فراهم آورد.( ذاکری، ۱۴۰۰، صص ۱۵۰ _ ۱۷۸)
۱-۲. مفهوم «نسل» و بازتولید هویتی
کارل مانهایم، جامعهشناس آلمانی، در نظریهی نسلی خود تأکید میکند که نسلها صرفاً بر اساس فاصلهی سنی تعریف نمیشوند، بلکه «واقعههای بنیادین» در دورهی شکلگیری آنها (معمولاً میان ۱۷ تا ۲۵ سالگی) نقش تعیینکنندهای در شکلگیری هویت نسلایفا میکنند. بر این اساس، نسل زد ایران (متولدین ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۲) که پیش از جنگ رمضان در فضایی از تناقضهای هویتی و تعارض میان ارزشهای بومی و جهانی پرورش یافته بود، با وقوع جنگ در حساسترین مقطع سنی خود (میانگین سنی ۱۸ تا ۲۸ سال) مواجه شد و این رویداد بهعنوان «واقعهی بنیادین» شکلدهندهی هویت نسلی آنها عمل کرد. (مانهایم، ۱۳۹۵، صص ۲۷۵-۳۱۰)
۲. نسل زد و آلفا در ایران: از پیشبینیهای غربی تا واقعیت میدانی
۲-۱. ویژگیهای نسل زد و آلفا در ایران
نسل زد ایران، نخستین نسلی است که با اینترنت، شبکههای اجتماعی و رسانههای فراملی به بلوغ رسیده است. مؤسسهی هاروارد کندی در تحلیلی از اعتراضات اخیر ایران، این نسل را «نسلی حقیقتاً جهانیشده» توصیف کرده که «با اینترنت و رسانههای اجتماعی از بدو تولد آشنا بوده و به موسیقی پاپ غربی مانند تیلور سوئیفت و کی-پاپ گوش میدهد». این ویژگیها سبب شده بود که تحلیلگران غربی و حتی برخی ناظران داخلی، این نسل را «عبورکرده از هویتهای سنتی» و «همسو با ارزشهای لیبرال-غربی» تلقی کنند.
نسل آلفا (متولدین پس از ۲۰۱۲) نیز که در دوران اوج سلطهی رسانههای دیجیتال متولد شده است، در زمان جنگ رمضان در آستانهی نوجوانی قرار داشت و بهطور غیرمستقیم تحت تأثیر تحولات هویتی این دوره قرار گرفت.(هادی کرکوندی؛ حسینی؛ رضایی؛ و موسویفر، ۱۴۰۳، صص ۹۷-۱۳۲.)
۲-۲. محاسبات دشمن: رویای نسل ضد و آلفا
تحلیلهای رسانهای غربی در آستانهی جنگ رمضان، با استناد به اعتراضات سالهای اخیر و شعارهایی مانند «نه غزه، نه لبنان، جان من برای ایران»، بر این باور بودند که نسل جوان ایران از گفتمان مقاومت فاصله گرفته و اولویتهای خود را به مسائل معیشتی و فردی محدود کرده است. گزارشهای خبری از جمله گزارش رویترز، نقلقولهایی از جوانان ایرانی منتشر میکردند که میگفتند: «من فقط میخواهم زندگی آرام و عادی داشته باشم... [حاکمان] بر برنامهی هستهای، حمایت از گروههای مسلح در منطقه و حفظ خصومت با آمریکا اصرار دارند».(فتحی؛ و کریمی، ۱۴۰۲، صص ۸۷-۱۱۴)
مجلهی «آل مجتمع» در تحلیلی از اعتراضات، این پرسش را مطرح کرده بود که آیا این ناآرامیها «خشم بومی» است یا «فیلمنامهی خارجی». پاسخ این نشریه به این پرسش که «شما برای دانستن خالی بودن سفره و زندانی بودن دوستانتان به کتابچهی سیا نیاز ندارید»، نشان میداد که بخش مهمی از خشم نسل جوان ریشه در واقعیتهای ملموس اقتصادی و اجتماعی دارد. با این حال، همین تحلیلها نیز اذعان داشتند که «نمیتوان اعتراضات را صرفاً در چارچوب مداخلهی خارجی تحلیل کرد».
۲-۳. شکست محاسبات: بازگشت به میدان
با آغاز جنگ رمضان، تصویری متفاوت از نسل جوان ایران به نمایش درآمد. برخلاف پیشبینیهایی که از «گسست نسلی» و «انزوای اجتماعی» سخن میگفتند، شور و شعور ملی در میان نسل زد و آلفا چنان بود که حتی رسانههای غربی نیز ناگزیر به بازتاب آن شدند. مقالهی فارین پالیسی که در این مقاله به آن استناد شده است، با اذعان به این تغییر نگرش، مهمترین دستاورد جنگ رمضان را «تغییر دیدگاه جوانانی» میداند که پیشتر از گفتمان انقلاب فاصله گرفته بودند، اما اکنون «نسبت به غرب تجدیدنظر کرده، به گفتمان مقاومت نظام ایمان آوردهاند».
۳. نقش ولایت فقیه: محور همدلی و مرجعیت معنابخش
۳-۱. ولایت فقیه در نظریهی اجتماعی انقلاب اسلامی
در اندیشهی سیاسی اسلام، ولایت فقیه نه صرفاً یک نظریهی حکومتی، بلکه چارچوبی برای ایجاد «همدلی اجتماعی» و «انسجام هویتی» در شرایط بحرانی است. امام خمینی (ره) و پس از ایشان، مقام معظم رهبری، همواره بر این نکته تأکید داشتهاند که کارآمدی نظام اسلامی در گرو پیوند عاطفی و معنایی میان مردم و رهبری است. در نظریهی اجتماعی انقلاب اسلامی، ولایت فقیه بهمثابه «قطب هماهنگکننده» نیروهای پراکندهی اجتماعی عمل میکند و در شرایط بحران، این نقش پررنگتر میشود.(دیدار رهبر شهید با مسئولان و کارگزاران نظام، ۱۳۹۰/۱۲/۲۱)
۳-۲. کارکردهای ولایت فقیه در جنگ رمضان
در جنگ رمضان، ولایت فقیه سه کارکرد اساسی ایفا کرد که در بازگشت نسل جوان به میدان نقشی تعیینکننده داشت:
نخست: معنابخشی به مقاومت؛ در شرایطی که رسانههای غربی تلاش میکردند جنگ را بهمثابه «ماجراجوییای بیحاصل» یا «تهدیدی برای معیشت مردم» بازنمایی کنند، رهبری با تأکید بر دفاع از کیان ملی و عزت ایران، معنایی فرامادی به مقاومت بخشید. بیانات رهبری در این دوره، با زبانی صریح و در عین حال امیدبخش، زمینهی شکلگیری «ارادهی جمعی» را در میان نسل جوان فراهم ساخت.
دوم: ایجاد وحدت و همدلی؛ در آستانهی جنگ، شکافهای سیاسی و اجتماعی موجود میتوانست به تضعیف روحیهی ملی بینجامد. اما رهبری با تأکید بر «همدلی حول محور ولایت» و پرهیز از دوقطبیسازی، فضایی ایجاد کرد که در آن جناحهای مختلف سیاسی و اقشار گوناگون اجتماعی، از جمله نسل جوان، بتوانند حول یک هدف مشترک ع غربی نیز بازتاب یافت، «نه در پسِ هیاهوی سیاسی و نه در بستر برنامه کلان بدست آمد بلکه در سایه همدلی حول محور ولایت فقه بوجود آمد».
سوم: اعتمادآفرینی و توانمندسازی؛ یکی از مهمترین کارکردهای رهبری در جنگ رمضان، اعتماد به توانمندیهای داخلی و جوانان بود. تأکید بر «ما میتوانیم» و واگذاری مسئولیتهای کلیدی به نیروهای جوان، نقش مهمی در تغییر نگرش نسل زد نسبت به کارآمدی نظام ایفا کرد. جوانی که پیش از جنگ شعارهایی علیه هزینههای منطقهای سر میداد، اکنون با مشاهدهی توانمندیهای داخلی و نقش خود در شکست دادن دشمن، به این باور رسید که «باید برنامه موشکی، نیروهای منطقهای و گفتمان مقاومت را قویتر کرد تا ایران مستقل و مقتدر باقی بماند.»(فتحی؛ و کریمی، ۱۴۰۲، صص ۸۷-۱۱۴)
۳-۳. بازتاب نقش ولایت فقیه در منابع غربی
نکتهی حائز اهمیت آن است که نقش ولایت فقیه در ایجاد همدلی و بازگشت نسل جوان به میدان، حتی از چشم تحلیلگران غربی نیز پنهان نماند. نشریهی فارین پالیسی با اشاره به تغییر نگاه نسل جوان به گفتمان مقاومت، این تحول را در چارچوب «میراث بزرگ برای آینده ایران» تحلیل میکند که اگر تداوم یابد، «سیاست داخلی و منطقهای ایران را برای چند دههی آینده شکل خواهد داد». مؤسسهی مطالعات خاورمیانه در واشنگتن نیز با اشاره به انعطافپذیری رهبری ایران در مدیریت بحران، اذعان کرده است که نظام جمهوری اسلامی با وجود فشارهای خارجی، همچنان از ظرفیتهای قابل توجهی برای بقا و بازتولید مشروعیت برخوردار است.
۴. بازگشت به هویت: تبیین علل تحول نسل جوان
۴-۱. از انتزاع تا عینیت: جنگ بهمثابه آزمون واقعیت
یکی از مهمترین عواملی که در بازگشت نسل جوان به هویت ملی نقش داشت، «عینیشدن تهدید» در جریان جنگ رمضان بود. پیش از جنگ، گفتمان مقاومت و تهدیدات خارجی برای بسیاری از جوانان بهمثابه مفاهیمی انتزاعی و فاقد ارتباط با زندگی روزمره تلقی میشد. شعار «نه غزه، نه لبنان، جان من برای ایران» که در اعتراضات پیش از جنگ شنیده میشد، دقیقاً بیانگر همین فاصلهی ادراکی میان اولویتهای حاکمیت و دغدغههای نسل جوان بود.
اما با آغاز جنگ و تبدیل تهدیدات به واقعیتی ملموس –که امنیت ملی، تمامیت ارضی و حتی زندگی روزمرهی مردم را نشانه رفته بود- این شکاف انتزاعی به چالشی عینی تبدیل شد. در چنین شرایطی، گفتمان مقاومت که پیشتر امری «دور از زندگی» تلقی میشد، به «تنها راه ممکن برای حفظ آنچه باقی مانده بود» بدل گشت. این همان نقطهی عطفی است که در جامعهشناسی جنگ از آن به «آزمون واقعیت» یاد میشود.
۴-۲. نقش رسانههای غربی در بازتولید هویت: تجدیدنظر نسل جوان
یکی دیگر از عوامل مهم در تغییر نگرش نسل زد و آلفا، «تجدیدنظر نسبت به غرب» بود. نسلی که در عصر سلطهی رسانههای غربی به بلوغ رسیده بود و ارزشهای لیبرال را آرمانی دستنیافتنی میپنداشت، با مشاهدهی رویکرد واقعی قدرتهای غربی در جنگ رمضان –از حمایت همهجانبه از تجاوز خارجی تا تحریمهای فلجکنندهی اقتصادی- به این درک رسید که غرب نه تنها حامی آزادی و رفاه ایرانیان نیست، بلکه حاضر است برای حفظ منافع خود، تمامیت ارضی و امنیت ملی ایران را به مخاطره اندازد.
این تجدیدنظر، چنانکه در تحلیل فارین پالیسی نیز منعکس شده، چنان عمیق بود که حتی جوانانی که پیشتر از ایدئولوژی جمهوری اسلامی فاصله گرفته بودند، «به گفتمان مقاومت نظام ایمان آوردند» و بر «تقویت برنامه موشکی، نیروهای منطقهای و گفتمان مقاومت» تأکید کردند.
۴-۳. همدلی ملی و شکست روایتهای قومیتی و سیاسی
جنگ رمضان همچنین نشان داد که تهدیدات خارجی میتوانند شکافهای قومیتی و سیاسی را موقتاً به حاشیه برانند و همبستگی ملی را بازتولید کنند. برخلاف تحلیلهایی که از «فروپاشی جامعهی ایرانی» و «تسریعکنندگی نسل جوان در این فروپاشی» سخن میگفتند، آنچه در میدان رخ داد، انسجامی بیسابقه بود که نه تنها اقشار مختلف اجتماعی، بلکه گروههایی را که پیشتر به عنوان «معترض» یا «مخالف» شناخته میشدند، در یک صف متحد ساخت.
۴-۴. نقش ولایت فقیه در بازتعریف واقعیت هویتی
با این حال، آنچه این انسجام را از یک «همبستگی مقطعی» به یک «بازتعریف هویتی پایدار» تبدیل کرد، نقش ولایت فقیه بهعنوان مرجعیت معنابخش بود. رهبری با تأکید بر مفاهیمی چون «عزت ملی»، «استقلال» و «مقاومت»، چارچوبی معنایی ارائه داد که در آن، دفاع از میهن با آرمانهای انقلاب اسلامی پیوند میخورد. این پیوند، به نسل جوان امکان داد تا حضور خود در میدان را نه صرفاً یک واکنش آنی و احساسی، بلکه بخشی از یک «هویت پایدار» و «مأموریت تاریخی» درک کند.
۵. میراث جنگ و چشمانداز آینده: از حفظ دستاورد تا افق تمدنی
۵-۱. میراث جنگ برای نسل جوان
نشریهی فارین پالیسی، مهمترین دستاورد جنگ رمضان را «تغییر دیدگاه جوانان» توصیف کرده و آن را «میراثی بزرگ برای آینده ایران» میداند. این میراث، افزون بر تغییر نگرش نسبت به غرب و گفتمان مقاومت، شامل سه مؤلفهی اساسی است:
نخست: بازسازی اعتماد به نفس ملی. نسل جوان ایران در این جنگ، توانمندیهای داخلی را بهطور عینی مشاهده کرد و به این باور رسید که میتواند بدون اتکا به قدرتهای خارجی، از کیان خود دفاع کند.
دوم: بازتعریف هویت نسلی. جنگ رمضان بهمثابه «واقعهی بنیادین» برای نسل زد و آلفا عمل کرد و هویت نسلی آنها را در پیوند با مفاهیمی چون «مقاومت»، «ایستادگی» و «عزت ملی» بازتعریف نمود.
سوم: تداوم گفتمان مقاومت. مهمترین میراث جنگ برای آینده، تداوم گفتمان مقاومت در میان نسلی است که قرار بود این گفتمان را از صحنهی اجتماعی ایران حذف کند. فارین پالیسی با اشاره به این نکته هشدار میدهد که اگر این تغییر ادامه یابد، «سیاست داخلی و منطقهای ایران را برای چند دههی آینده شکل خواهد داد».
۵-۲. ضرورت پاسداشت سرمایهی اجتماعی
با توجه به اهمیت این دستاورد تاریخی، پاسداشت آن به یک وظیفهی ملی و فراجناحی تبدیل میشود. تجربهی تاریخی نشان میدهد که دستاوردهای هویتی در صورتی پایدار میمانند که بهطور مستمر بازتولید شوند. در این مسیر، نقش نهادهای فرهنگی، آموزشی و رسانهای در تثبیت این تحول هویتی و جلوگیری از بازگشت به وضعیت پیشین، نقشی حیاتی است. (محسنیانراد، ۱۳۹۹، صص ۴۵-۷۸)
۵-۳. افق تمدنی: از میراث جنگ تا تمدنسازی
اما فراتر از حفظ دستاورد، آنچه امروز پیش روی ایران قرار دارد، بهرهگیری از این «بستر آماده و پرظرفیت» برای حرکت در مسیر «نگاه تمدنی» و زمینهسازی برای تحقق آرمانهای بلند انقلاب اسلامی است. نسل جوانی که در بوتهی جنگ، هویت ملی و دینی خود را بازتعریف کرده است، میتواند محور تحولات آینده و پیشران تمدنسازی نوین اسلامی باشد.
این نگاه تمدنی، که در بیانیهی گام دوم انقلاب نیز بهصراحت بر آن تأکید شده است، نیازمند برنامهریزی دقیق و سرمایهگذاری بر روی ظرفیتهای عظیم نسل جوان در عرصههای علمی، فرهنگی و اجتماعی است. جنگ رمضان نشان داد که این نسل، هم توانایی درک مسائل کلان تمدنی را دارد و هم ارادهی لازم برای ایستادگی در برابر دشمنان را.(فتحی؛ و کریمی، ۱۴۰۲، صص ۸۷-۱۱۴)
نتیجهگیری
جنگ رمضان به مثابه واقعهی شناختی، گسست بین پیشفرضهای رسانهای غربی و واقعیت میدانی را رقم زد. ولایت فقیه محور اصلی انسجام هویتی و هدایت نسل جوان در بستر مقاومت بود. مشارکت میدانی نسل زد و آلفا در عرصههای مختلف، غرور و هویتیابی جمعی را تقویت کرد. هویت ملی در شرایط بحران، با بازتعریفی بنیادین، قویتر و پایدارتر میشود. نظریه «هویتیابی بحرانزا در بستر مقاومت» الگویی جدید برای درک پدیده هویتیابی در شرایط جنگ ارائه میدهد. بازتعریف هویت ملی از طریق مشارکت فعال نسل جوان، میراث هویتی جدیدی برای آینده ایران ایجاد کرد.
چکیده تحلیلی
جنگهای معاصر در قرن بیستویکم، فراتر از ابعاد صرفاً نظامی و راهبردی، به عرصهای پیچیده برای آزمون هویتهای اجتماعی و بازتعریف مناسبات فرهنگی جوامع درگیر تبدیل شدهاند. در این میان، نبرد دوازدهروزه سال ۲۰۲۵ که مقارن با ماه مبارک رمضان ۱۴۴۷ قمری بود، میان ایران و رژیم صهیونیستی، نهتنها یک رویداد نظامی، بلکه نقطهعطفی بنیادین در تحولات هویتی نسل جوان ایران بهشمار میآید. پیش از این جنگ، تحلیلهای گستردهای در رسانههای غربی و گاهی در محافل داخلی، نسلهای زد (متولدین ۱۹۹۵-۲۰۱۰) و آلفا (متولدین ۲۰۱۰ به بعد) را به عنوان نسلی «عبورکرده از هویت ملی» و «همسو با فروپاشی ارزشهای سنتی» معرفی میکردند. اما جنگ رمضان، این پیشفرضها را به چالش کشید و الگوهایی تازه در تعامل میان نسل جوان، ولایت فقیه و هویت ملی شکل داد. این پژوهش به واکاوی این پرسش بنیادین میپردازد که چگونه و چرا در بستر این جنگ، گرایش به هویت ملی و گفتمان مقاومت میان جوانان ایران افزایش یافت.
هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و تبیین عوامل کلیدی سببساز بازگشت نسلهای زد و آلفا به هویت ملی و گفتمان مقاومت در بستر جنگ رمضان است. این پژوهش به دنبال پاسخگویی به این پرسش است که چه مولفههای اجتماعی-فرهنگی و رهبری، سبب تغییر نگرش این نسلها نسبت به هویت ملی شد و چه نقشی ولایت فقیه در هدایت و معنابخشی به این حرکت ایفا کرد. هدف فرعی پژوهش، واکاوی تأثیرات این تحول بر آینده هویت جمعی ایران و تبیین جایگاه رهبری به عنوان محور همدلی و وحدت نسلهاست.
این پژوهش با رویکردی جامعهشناختی و با استفاده از روش کیفی تحلیل اسنادی انجام شده است. روش تحلیل اسنادی به پژوهشگر اجازه داد تا عمق تغییرات نگرشی نسل جوان را در کنار عوامل بیرونی و درونی بررسی کند. همچنین از روش تحلیل محتوای کیفی برای استخراج مضامین اصلی و الگوهای رفتاری استفاده شد. اعتبار پژوهش با مقایسه منابع مختلف و سهسویی کردن دادهها تضمین گردید.
یافتههای پژوهش نشان میدهد که جنگ رمضان به مثابه یک «واقعهی شناختی» عمل کرد که شکاف میان نسل جوان و حاکمیت را به شکلی بیواسطه به چالش کشید. این واقعه موجب شد نسل زد و آلفا از زاویهای کاملاً جدید به موضوع هویت ملی نگاه کنند. عوامل کلیدی شناساییشده عبارتند از: اولاً، نقش محوری ولایت فقیه در هدایت و معنابخشی به مقاومت، عامل اصلی بازتعریف واقعیت هویتی برای این نسل بود. بیانیههای رهبر معظم انقلاب که با زبانی جوانانه و صمیمی بیان میشد، موجب ایجاد پیوند عاطفی و معنوی عمیقتری شد. ثانیاً، رسانههای داخلی و شبکههای اجتماعی، توانستند روایت جنگ را از منظر جوانان بازنمایی کنند که این امر موجب مشارکت فعالانه نسل جوان در فرآیند جنگ شد. ثالثاً، حضور میدانی نسل جوان در عرصههای مختلف مقاومت (فرهنگی، تبلیغی، فنی) موجب غرور و هویتیابی جمعی شد.
در حالی که رسانههای غربی نسل زد و آلفای ایران را «عبورکرده از هویت ملی» معرفی میکردند، حضور میدانی و تغییر نگرش این نسل در جریان جنگ، شکستی راهبردی برای محاسبات دشمن رقم زد. این تحول نه تنها مرزهای هویتی جدیدی ترسیم کرد، بلکه میراث هویتی جدیدی برای آینده ایران ایجاد نمود.
پژوهش حاضر نشان میدهد که جنگ رمضان فرصتی بیسابقه برای بازتعریف هویت ملی در ایران فراهم آورد. ولایت فقیه به عنوان «محور همدلی» و عامل انسجام نسلها عمل کرد و موجب شکلگیری میراث هویتی جدیدی گردید. این یافتهها حاکی از آن است که در شرایط بحران، هویت ملی نه از میان میرود، بلکه با بازتعریفی بنیادین، قویتر و پایدارتر میشود.
واژگان کلیدی: جنگ رمضان، نسل زد، نسل آلفا، ولایت فقیه، هویت ملی، گفتمان مقاومت، جامعهشناسی جنگ.
فهرست منابع
https://www.leader.ir/fa/content/8432
.................................................................................................